Free IRANema


احمدی نژاد، عذاب الیم برای ایرانیان

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در دسامبر 3, 2009

محمود احمدی‌نژاد به اصفهان سفر کرده است و بعد از اینکه سه ساعت در شروع مراسم تاخیر ایجاد کردند تا بلکه بتوانند افراد بیشتری را در پای صحبت‌های وی جمع کنند دست آخر تنها بخش کوچکی از میدان امام اصفهان پر شد و بالاخره رئیس دولت کودتا مجبور شد سخنرانی خود را آغاز کند. وی در پخشی از صحبت‌های خود گفت: "اگر سوخت مورد نياز ما را نمی‌دهيد، ندهيد، بنده در اينجا اعلام می‌کنم ملت ايران به سوخت ۲۰ درصد و هرچه که لازم داشته باشد، دست خواهد يافت. ما به آن‌ها پيشنهاد گفت‌وگو داديم تا هر وقت سر عقل آمده و به حقوق ملت‌ها احترام بگذارند با آن‌ها مذاکره کنيم، اما بايد بگويم در مسائل هسته‌ای اگر پدرشان‌هم در بيايد و جلز‌ولز هم کنند ايران در مسائل هسته‌ای با شما گفت‌وگو نخواهد کرد."

همواره به عذاب‌های الهی و چگونگی اتفاق ان فکر میکردم ،به ذهنم حوادثی مانند سیل و زلزله و سایر بلایای طبیعی خطور می کردو با خود فکر می کردم که مگر می شود از سیل و زلزله بلایایی دردناک تر و سخت تر هم باشد .اما از سال هشتاد وچهار به بعد نظرم تغییر کرد ،تازه فهمیدم عذاب الیمی که خداوند از آن صحبت به میان آورده است چیست،از آن سال کشور خود را همواره در حال آماده باش برای عذابی دیدم.

به ادبیات آقای احمدی نژاد و نوع رفتارش توجه کنید،ایا در هر باری که این شخص را قاب تلویزیون می بینید دچار سردرد و افسردگی نمی شوید.به فرض محال او را رییس جمهور ملت ایران بنامیم، آیا این حرکات و سکنات رییس جمهور ملتی است که دست کم هفت هزار سال تاریخ و تمدن دارد؟ آیا این ادبیات رییس جمهور ملتی است که مولوی و حافظ و سعدی ونیما و سهراب و… را در دامان خود پرورانده است؟ آیا این حق ملتی است که حکما و سخنورانی چون ابو‌علی سینا و فردوسی را به جهان نمایانده‌، آیا عذابی از این الیم‌تر هم برای ملتی با این سابقه درخشان فرهنگی و ادبی می‌تواند رخ دهد که رییس جمهوری(انتصابی) مانند احمدی‌نژاد را به عنوان نماینده خود در جهان معرفی کند؟

خدایا از تو پوزش می‌خواهیم و ایمنی می‌طلبیم‌، خدایا از ما در گذر و ما را اسیر انسان‌های خوار و زبون مگردان.

- یادداشت وارده (سایت موج کمپ)

آیت الله پسندیده(برادر امام خمینی): روزی که دستور دادید همه صن دوقها را به نام علی خامنه ای باز کنند،به شما نوشتیم که این انتخاب ا یران را بر باد میدهد

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در دسامبر 2, 2009

مشروح نامه آيت الله پسنديده، برادر آيت الله خمينی به وی در تاريخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۲:

ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرينش به ارباب عمايم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنيم و آن چيزهايی که به گوش ما ميرسد و خودمان احيانا در جريان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آيا اين ناله ها را شما می شنويد؟ يا ماشاالله با حصاری که دور شما کشيده اند، شما هم حکايت آن چوپان را داريد که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشيدن ميش مورد علاقه اش بود و هيچ از جای نجنبيد تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول ميش او را به پنجه ای دريد بعد هم خودش را…روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بود بد که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از رياست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.
شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.

۱۵ مرداد ۱۳۶۲
۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری
قم-مرتضی پسندیده

دختر شهید باکری: اگر پدر و عمويم زنده بودند مطمئنا اکنون در بن د رژيم به سر مي بردند

روز دوشنبه نهم آذر ماه در تالار شيخ مرتضي انصاري دانشکده حقوق دانشگاه تهران؛ مراسمي با عنوان "بسيجي واقعي همت بود و باکري" از سوي بسيج اين دانشکده از ساعت 15 برگزار گرديد که در جريان تريبون آزاد آن دخترحميد باکري(يكي از شهدای جنگ تحمیلی) به شدت از سوء استفاده اي که امروزه حکومت از نام شهيدان مي کند اعتراض کرد. "آسيه باکري"دختر حميد باکري از فرصت تريبون آزاد استفاده کرده و در سخناني به شدت از رفتار و اقدامات بسيجيان در برخورد با مردم معترض به نتيجه انتخابات انتقاد کرد. آسيه باکري به انتقاد از رفتار سران نظام نسبت به خانواده باکري به خاطر اظهار نظرهايي که در حمايت از مردم کرده بود، پرداخت و در پايان صحبتهاي خود گفت: اگر پدر و عمويم زنده بودند مطمئنا جناياتي که بسيجيان در جريان انتخابات بر ضد مردم انجام دادند را تحمل نمي کردند و اکنون در زندان هاي رژيم به سر مي بردند. اين سخنان آسيه باکري به شدت مورد استقبال دانشجويان آزاده اي قرار گرفت که در انتهاي سالن نشسته بودند؛ولي بسيجيان که خود متولي برگزاري مراسم بودند در چند مورد با ايجاد سر و صدا سعي داشتند مانع از سخنراني وي شوند و حتي يکي از آنها شروع به فحاشي به خانم باکري نمود که با عکس العمل بقيه دانشجويان روبرو شد. خانم باکري پس از گفتن صحبت هايش مراسم را ترک کرد

اعتراف فرمانده سپاه استان فارس: شیراز گسترده ترین اعتراضات را پس از تهران داشت

شبکه جنبش راه سبز(جرس):فرمانده سپاه فجر استان فارس با اعلام اینکه اعتراضات مردم در شهر شیراز به احاظ گستردگی پس از تهران از سایر شهرها بیشتر بود،از بسیج به عنوان نیروی اصلی در سرکوب این اعتراضات نامبرد.

سرتیپ پاسدار غلامحسین غیب‏پرور که روز پنج شنبه در جریان مانور نیروهای بسیج و در حضور عزیز جعفری فرمانده کل سپاه سخنرانی می کرد از اعتراض مسالمت آمیز مردم به عنوان"اغتشاش" نامبرد و گفت"شیراز پس از تهران،‌ بيشترين فتنه‌ها را در اغتشاشات اخیر داشت اما بسيجيان شيراز با اقتدار مقابل آنها ايستادند و ارادت و وفاداري و ادعاي خود را در همراهی با مقام عظمای ولایت ثابت کردند."

وی با تاکید براینکه"بسيجيان فارس همواره پا در رکاب ولايت و رهبري هستند" گفت"خدا را شاکريم که حوادث بعد از انتخابات پيش آمد تا بسيجيان اين استان ارادت و وفاداري و ادعاي خود را در همراهی با مقام عظمای ولایت ثابت کنند."

سرتیپ پاسدار غیب پرور همچنین از برخورد نیروهای بسیج با مردم معترض تقدیر کرد و گفت که"بسيجيان فارس با حضور در صحنه‌هاي مختلف همواره نشان داده‌اند كه از اقتدار بالايي براي مقابله با دشمنان برخوردار هستند."

عزیز جعفری فرمانده کل سپاه نیز در مانور بسیجیان استان فارس گفت"اگر بسيج نبود، معلوم نبود سرنوشت اسلام چه بود و امروز چه وضعيتي داشتيم؟"

جعفری همچنین گفت که"افرادی در کشور به جاي هم‏صدايي و همراهي با مردم ستم ديده فلسطين و ديگر مستضعفان، مي‏گويند ما با مردم کشورهاي ديگر کاري نداريم و تنها بايد به فکر خودمان باشيم که این با مباني اسلام و انقلاب در تضاد است."

فرمانده کل سپاه با تاکید براینکه"؛ زمان تهديد نظامي سپري شده است" گفت که"جمهوري اسلامي به عظمت و اقتداري بي‏نظيري در تاريخ رسيده است اما"انقلاب اسلامي در آينده بيش از گذشته مورد تهديد قرار خواهد گرفت اما نوع تهديد متفاوت است و قابل لمس و حس کردن نيست."

عزیز جعفری همچنین با اشاره به اینکه"اگر بسيج نبود معلوم نبود چه وضعيتي داشتيم؟ و شايد فتنه‌گران به اهداف خود مي‌رسيدند" ادعا کرد که"اگر بسيج نبود راه امام و انقلاب بي‌ترديد متوقف می‎شد و آمريكا به ايران مسلط مي‌شد و نامي از ايران اسلامي نيز باقي نمي‌ماند."

نامه نویسنده سابق کیهان به خامنه ای: ما ظالمیم و خدا ما را دوس ت ندارد

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در دسامبر 1, 2009
Tags:

ما ظالمیم و خدا ما را دوست ندارد

شبکه جنبش راه سبز (جرس): محمد نوری زاد نویسنده سابق روزنامه کیهان سومین نامه سرگشاده و انتقادی خود را خطاب به خامنه ای منتشر کرد.

در بخشی از این نامه آمده است: احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما چندشش می شود.

متن کامل این نامه بدین شرح است:
سلام به محضرمبارک رهبرجمهوری اسلامی ایران

اکنون که این نامه را برای شما می نویسم ، غروب غمبار عرفه است . یادآور آوارگی و سرگردانی حسین عزیز . که در این زمین بزرگ ، یک جای امن ، برای اطراق اهل خود ندارد . و یک بلندگو برای سخنان محبوس در سینه اش . و من ، از همه تنگناهایی که حسین را احاطه کرده ، از همین بی کسی او می گدازم . وعجب غربتی است این بی کسی . این که تو حسین باشی و کسی تو را نشناسد . حسین باشی و در غوغا و ازدحام آدمیان : تنها باشی .

من دراین غروب غم انگیز ، مانده ام که نسبت ما با حسین چیست ؟ با کسی که بظاهر بار غریبی خود بدوش می برد . اما یک تنه ، نه بار غریبی ، که بارهستی را ، و بار بشر چشم به راه را ، به شانه دارد .

حسین می رود تا به دنیایی که خواستار عقل نیست ، بگوید : آهای ای همه آدمیان همه عصرها ، عقل زیباست . و به کسانی که عاشقی نمی دانند ، عشق ورزی بیاموزد . و به کسانی که بلد نیستند انسان باشند ، آداب انسان بودن بیاموزد . و به کسانی که از انسان بودن دیگران رنج می برند ، بیاموزد که عاقبت ، انسانیت پیروز است .

راستی نسبت ما با این حسین چیست ؟ دوستدار اوییم ؟ عزادار اوییم ؟ خواستار اوییم ؟ حسین هست تا ما بدانیم چگونه باید باشیم ؟ یا نه ، حسین چون پدران و فرزندانش بساطی برای رونق ما آراسته تا ما از آنان سخن بگوییم و بازار کسب خود بیاراییم ؟

من شخصا ای عزیز بزرگوار ، احساس می کنم خدا ما را دوست ندارد . و ملتی را که خدا دوست نداشته باشد ، کس دیگری او را دوست نخواهد داشت . و ملتی را که خدا از او روی بگرداند ، روی کردن قومی دیگر ، چاره سازش نیست . می بینید این روزها ، روس ها و چینی ها ، چگونه ما را به بازی گرفته اند ؟ و بعد از آنهمه پولی که از ما برده و می برند ، چگونه برلاشه رفاقت ما پایکوبی می کنند ؟ ما تقاص کدامین رفتار نابجای خود می پردازیم ؟

ای عزیز ، من احساس بی کسی می کنم . نه برای خود ، که برای همه مردم ایران . انگار مردم ایران ، این روزها بار غربت خود به دوش می برند . در غروبی غمبار . و تنها . و بلندگویی نیست که از آلام و درد آنان بگوید . زمین ، باهمه فراخناکی اش ، برای آنان تنگ شده . و عجبا که مظلومیتی با ما نیست . شرمنده ام که بگویم : ما ظالمیم . و خدا ما را دوست ندارد . و مردمی را که خدا دوست نداشته باشد ، همه داشته های عالم ، کفایتشان نمی کند .

احساس می کنم “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما دریغ شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است .

شما نیک می دانید که مردم هرقوم ، موم دست بزرگان خویشند . تا هرگونه که بخواهند شکلشان بدهند . این بزرگان قوم اند که می توانند از موم دست خود ، اشکال هیولاگون ، و یا انسان گون بسازند . و ما ، در این سالهای پس از انقلاب ، موم دست شما بزرگان خود بوده ایم . به امید روزی که از موم ما پرندگانی بسازید و با دم مسیحایی تان ، به پرواز مان درآورید .

احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما چندشش می شود .

راز این محبتی که در میان ما نیست ، و ما نسبت به همنوعان خویش ، اینگونه غلیظ و غضبناکیم ، شاید درهمین شکل نامتجانس ما باشد . و شاید راز تنهایی ما در جهان به این بزرگی ، که ملت ها تمایل چندانی به مراوده با ما ندارند ، به همین شکل ناجور ما مربوط باشد .

قرار بود با این انقلاب ، ما توسط شمایان ، شکل دیگری از انسان بودن را نشان جهانیان بدهیم . قرار بود به همگان بیاموزیم که اگر بلد نیستند انصاف و عدل و عشق بورزند ، به تماشای ما شتاب کنند . اگر راه روشن ” شکر” را بلد نیستند ، به قدم های ما بنگرند . ما با شما قرار بود به اکتشاف قاره های کشف نشده معنویت بشری شتاب کنیم . ما به قول هانری کوربن فرانسوی ، قرار بود ، ایران را – پارس را – نه فقط سرزمینی برای یک ملت ، نه فقط خاطره ای از یک امپراطوری بزرگ ، که بعنوان یک عالم معنوی و کانون تاریخ مذاهب به دنیا بشناسانیم . و باز بقول او : ایران را یک سرزمین منتظر تعریف کنیم . قلمرویی که در آن امام غایب دست اندرکار فرا رساندن ساعت موعود در امتداد غیبت خویش است .

اما چه دردناک که من ، در این غروب عرفه ، همان سرگردانی و بی کسی سیدالشهدا را در این ملک : برای دین خدا می بینم . با مردمی که بیش از سایرین ، علم حسین را برافراشته اند و بیش از سایرین ، به او جفا کرده اند . حسین حسین کرده اند و جز بظاهر ، به ذات سخن او راه نبرده اند . از نام حسین ، نان خورده اند و برای او ، که آزادگی را حتی در سپاه دشمن می جسته است ، آبرو بر نیاورده اند .

اینگونه است که می گویم : شما بزرگان قوم ، شکل خوبی از ما نپرداخته اید . وبهمین دلیل است که می گویم : خدا مارا دوست ندارد .

ما به زعم خود ، دیواری ضخیم و نفوذ ناپذیر در اطراف خویش آراستیم تا گزندی به ما نرسد . و برای بالا بردن این دیوار ، از ناب ترین فرزندانمان بهره بردیم . فرزندانی که داوطلبانه ، جسم خود را ملات جرزهای این دیوار کردند . به امید این که مردمان و آیندگان و بشریت ، در پناه این دیوار ، به رشد برسند .

این دیوار ، ای عزیز ، مدت هاست که ترک برداشته و نگران نسیمی است که هیبت طوفان بگیرد . اما شکاف سرتاسری این دیوار ، آن روزی بجان او دوید ، که شما از بلندای رهبری خود به زیر آمدید و سینه مبارک خود را برای پیروزی آقای احمدی نژاد ، سپرکردید . ظاهرا او – آقای احمدی نژاد – این شعار را می داد . که : آمده است تا خود را سپربلای شما کند . اما گذرشتابناک زمان ، نشان داد که او ، درهرچه که زیرک نیست ، در این که چگونه خود را از وجهه شما بیاویزد و از برکت حمایت های بی دریغ شما بهره ببرد ، زیرک است .

من راز این که چرا خدا ما را دوست ندارد ، خواهم گفت . اما پیش از آن بگویم : مبادا سخن این گمشده در غروب عرفه را در ردیف سخن صرف ناراضیان انتخاباتی محدود فرمایید . این کمترین ، سالها در سپاه شما بوده است . امین شما بوده است . و اکنون ، با همان امانت موکد ، شکاف هولناک آن دیوار را نشان شما می دهد .

چندی پیش ، دوستان قدیم جهاد سازندگی ، مرا به مراسمی در حرم امام خمینی (ره) دعوت کردند تا به رسم قدیم که مجری برنامه های تلویزیونی روایت فتح و جهاد سازندگی بودم ، اجرای آن مراسم را بعهده بگیرم . حاضرین ، عده ای از اولین ها و پیران جهاد سازندگی استانهای کشور ، وزیر جهاد کشاورزی ، نماینده حضرتعالی در این وزارتخانه ، حجه الاسلام حسن خمینی ، و معاونان و مدیران وزارت جهاد کشاورزی بودند . همه آمده بودند تا برای آخرین بار ، یادی از جهاد سازندگی بکنند و او را برای همیشه به تاریخ بسپرند .

آنروز پشت تریبون قرار گرفتم و یک به یک افراد مشخص شده را فراخواندم تا هر کدام بیایند و سخنی بفراخور حال بگویند و شعارهایی سر بدهند و بروند و سرجای خود بنشینند . نوبت به آقای حسن خمینی رسید . پیش از فراخواندن ایشان ، رو به حاضران گفتم : ای عزیزان ، همسنگران ، من تا همین چند وقت پیش ، هروقت به این مکان – حرم حضرت امام – می آمدم ، رعشه ای توفنده بجانم می افتاد . چرا که بخود نهیب می زدم : اگر دستی از داخل ضریح برون آید و مرا به درون کشد و از من بپرسد : بعد از من چه کرده اید ، من چه پاسخ بدهم ؟ و همین رعشه ، مرا از آمدن به این مکان باز می داشت . تا این که یک روز شهامت کردم و با اعتماد بنفس بخود تلقین کردم : اگر همان دست برون آید و مرا به درون کشد ، می گویم : امام عزیز ، خیالتان راحت ، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان . چه کارهایی ؟ ما اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر . اول کشور دنیا شده ایم در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری . امام عزیز ، بعد از رفتن شما ، در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست . جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم . در میزان جریان جاری عدالت و انصاف ، در میان سایر کشورها ، از انتها ، به رتبه های فاخری دست یافته ایم ! در دروغگویی مسئولان ، در فرار نخبگان ، در تعداد مهاجران و فراریان از کشور ، در تعداد دختران و زنان تن فروش ، در خروج سرمایه های پولی از کشور ، در میزان واردات بی سرانجام ، و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت ، سرآمد ورشکستگان دنیا شده ایم . و ….

و بعد ، آقای سید حسن خمینی را برای ایراد سخنرانی به جایگاه دعوت کردم .

ای عزیز ، ای بزرگوار ، این شکل هیولاگون ، همان است که از ما پرداخته اید . این است که می گویم خدای خوب ما را دوست ندارد . این همان احساسی است که می گوید : “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما سلب شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است .

ما توسط بزرگان قوم خود ، تربیت شده ایم برای مصرف . برای تناول دروغ . برای شنیدن وعده ها و شعارهای تکراری . برای هدر دادن فرصت ها . برای راندن دوست . برای خلق دشمن . برای بد اخلاقی . و برای مخدوش کردن چهره دین خدا به اسم دین خدا ! و این شاید معنی دیگر ” اسراف ” باشد . که خدا ، اسرافکاران را دوست ندارد . و ما : ای عزیز ، سخت اسرافکار شده ایم . چرا خدا ما را دوست داشته باشد ؟

ما ، ایرانیان سال ۱۳۸۸ هجری شمسی ، سالهاست که از چشم خدا افتاده ایم و بی جهت خود را نورچشمی خدا می دانیم . بخاطر اسراف های خارج از اندازه مان . این اسراف ، ربطی به مردم کوچه وبازار ندارد . در قرآن ، فرعون نیز جزو اسرافکاران است . و به زعم من ، اسراف ، در مصرف گزاف و بیهوده نیست . در هدر دادن نعمت ها نیز هست .

و ما ، ای عزیز ، نعمت انقلاب را هدر دادیم . نعمت با خدا بودن را هدر دادیم . نعمت اشتیاق مردم جهان را که با ظهور انقلاب از ما انتشار خوبی های خدا را انتظار داشتند ، هدر دادیم . و بالاتر از همه ، ما ، نعمت مردم را ، نعمت مردم ایران را هدر دادیم . آن شکوه بالقوه مردمان ایران ، امروز، به فعلیت سردرگمی در افتاده است .

غروب عرفه است و من ، مردمان ایران و آیندگان خود را می بینم که در این زمین بزرگ ، سرگردانند و جایی برای پناه خود می جویند . این سرگردانی را ، عزیز بزرگوار ، در این ببینید که : نخبگان کشور ، خود را از بدنه تعلقات نظام ، کنده و جدا ساخته اند و بی تفاوت ، به تماشای اطوار رییس جمهوری نشسته اند که ما و شما را با شتاب به سراشیب سقوط می برد.

ما ، در هواخواهی از او ، جمعی از نخبگان و فرزندان خود را به زندان افکنده ایم . کسانی را که یک روز ، همپا و همدوش شخص شما ، برای برقراری این نظام ، تلاش کرده و به زندان رفته بودند . وشاید ، راز این که خدا ما را دوست ندارد ، در این نیز باشد که ما ، قدر دوستان خود ندانستیم و انتقاد بدیهی آنان را بحساب براندازی خود گذاردیم و جلوی چشم دنیای عقل ، به رفتاری غیرعقلانی دست بردیم و سرو ته مجرمیت اغلب این زندانیان را در دادگاههای غیرعلنی به هم آوردیم .

آنهم با جرمهایی که از فرط کوچکی ، خنده دارند و ما دلیلی برای غیرعلنی بودن دادگاههایشان ، اقامه نکردیم . لابد اگر دادگاه های علنی تشکیل می شد ، مجرمیت خود ما در مظان اتهام قرار می گرفت . و ما ، از انتشار این نتیجه معکوس هراس داشتیم .

ای عزیز ، در دادگاههای غرب پلید و کافر ، متهمان ، دربهترین لباسهای ممکن ، از زندان به دادگاه برده می شوند و به آنان فرصت سخن و دفاع داده می شود . و ما ، متهمان را با زیر شلواری و دمپایی به دادگاه می بریم و کمترین بهایی نیز به حق انسانی شان قائل نمی شویم . تا : تحقیرشان کنیم و از تحقیر آنان بزرگی خود برآوریم . این است که می گویم خدا ما را دوست ندارد . که ما ، در کنار همه اسرافکاری ها ، عدالت را نیز در این ملک ضایع کرده ایم . و خدا ، چرا ما را دوست داشته باشد ؟

اکنون که قسمت های پایانی این نامه را می نویسم ، خبردارشدم حضرت آیت الله جوادی آملی ، از امام جمعگی قم انصراف داده اند . عزیز گرانمایه ، شکاف ، جدی است . چینی نازک نظام ، ترک خورده است . و اگر شما با اختیارات قانونی خود ، و رجعت به اصل انصاف و عدل ، چاره ای برای این ترک های یک به یک نیندیشید ، چه بسا روزی رسد که اصرار ما برای جابجایی آب با ظرفی شکسته بجایی نرسد .

من شخصا از موضع یک دوست ، حضرتعالی را در محاصره می بینم . در محاصره کسانی که از نخبگی ، هیبتش را و از صداقت الفاظش را ، و ازدوستی ، اطوارش را آراسته اند .

دوستان شما ، ای عزیز ، در این سوی نیز هستند . کسانی که صادق اند . و راز لبخند مجدد خدا را می کاوند .

رفتار دوستان دروغین شما باعث شده است که کشور ، از نخبگی تهی شود . و کارهای بزرگ ، به دست آدمهای کوچک بیفتد .

در چهار نمونه آشکار ، یک نگاهی به اندازه قامت وزیر ارشاد فعلی بیندازید ، و به وزیر علوم فعلی ، و به وزیر صنایع فعلی ، و به وزیر نفت فعلی . آیا اینان ، عصاره نخبگی ملت مایند ؟ یا نه ، در عین درستی و خوب بودن ، آدمهای کوچکی هستند که ما آنان را برای اطاعت محض از خود بر سرکارهای بزرگ گمارده ایم ؟

جاذبه آقای احمدی نژاد باعث شد که شما ، آن خود رهبری خود را خرج او کنید . خرج کسی که لیاقت این همه همراهی نداشت . شما بخاطر آقای احمدی نژاد ، مراجع را از دست دادید . بخش وسیعی از مردم و نخبگان کشور را از دست دادید . بخاطر او ، دوستی ملت های دیگر را از دست دادید . و این همان موجی است که درسراسر کشور، به سمت فراگیری می خزد . این موج ، شما را با آقای احمدی نژاد تنها خواهد گذارد . البته با جماعتی که نام و نان خود می جویند . و البته با کسانی که خوب خوبند اما راه بازگشتی ندارند . و البته با عوامی که می شد دست فهمشان را گرفت و از این مهلکه عوامیت بدرشان برد و بر مرتبه فهمیدگی نشاندشان و داغ عوام بودن را از ناصیه شان سترد . به سخن یکی از وزیران فعلی دقت بفرمایید : ” روستاییان ، احمدی نژاد را بر تمایل نخبگان ترجیح دادند ” ! در ذات این سخن چه می بینید ؟

اگر مشتاق این هستید که مجددا لبخند خدا را مشاهده فرمایید ، و مجددا خدای خوب ، ما را در جرگه آنانی که دوستشان دارد جا دهد ، این چند نکته را از باب رفاقت ، از نویسنده این سطور بپذیرید . که در قرآن شریف ، شان و جایگاه رفاقت ، ازهمه شئونات رایج بالاتر است :

۱ – با عنایت به اختیارات فراوانتان ، و برای نجات کشور ، از طریق مجلس ، آقای احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی و اقتصادی و امنیتی ، و به دلیل دروغ های فراوانش ، و به دلیل هدر دادن فرصت های سرفرازی ما ، یا به زیر بکشید یا به شدت محدودش کنید .

۲ – فرمان دهید دوستان دیروز خود را ، و زندانیان امروز خود را آزاد کنند و در یک نشست رسمی از آنان دلجویی فرمایید .

۳ – برای برون رفت از این بحران ، ما را به مشاوران و همراهان شما امیدی نیست ، با یادی از حسین کربلا ، شخصا عمامه از سر بگیرید ، و پای برهنه و ژولیده موی ، همچون پدران بزرگوارتان ، برای رونق مجدد دین خدا ، نهضتی به اسم آشتی ملی به راه اندازید .

دل های گسسته و غم زده مردم را به اکسیر محبت محمدی به هم بند زنید . و به یاد سرگردانی حسین عزیز ، در غروب غمبار عرفه ، و برای پرهیز از مواجهه با فتنه هایی که ناگزیر به سمت ما شتاب می کنند ، زنگ در خانه تک تک مردم ایران را به صدا در آورید و آنان را به احیای مجدد روزهای خوب انقلاب بشارت دهید .

به مردم بگویید که من ، سید علی خامنه ای ، همچون شمایم . تفاوت من با شما ، تنها در بار امانتی است که به دوش می برم . و همین بار امانت ، مرا براین داشته است که پای برهنه و ژولیده موی ، به در خانه هایتان بیایم و از همه شما برای سرفرازی کشورمان مدد جویم .

و اگر کسانی – با یادآوری روزهای تلخی که داشته اند – در را به روی شما بستند ، نا امید نشوید . باز زنگ درخانه هایشان را به صدا درآورید . مشکل این دربستن ها در ناباوری آنان است . اگر باور کنند آن کس که پشت در است : علی است ، با کوله باری از عدالت ، و نجواهای عاشقانه ، و طبقی از محبت ، و عطری محمدی ، سراسیمه در را به روی شما خواهند گشود و برای ورودتان آب و جارو خواهند کرد .

باز آوردن مردم بر سر سفره نظام ، و جبران هرآنچه که به اسم سرفرازی از آنان دریغ شده ، آغاز روی آوردن خدای خوب به جانب ما خواهد بود . و خدا ، ما را دوست خواهد داشت . و دوستی خدا ، دوستان رمیده ما را از سراسر جهان ، باز خواهد آورد . و سرآخر این که : مردمانی را که خدا دوست بدارد ، همه مردمان دنیا دوست خواهند داشت . و آیندگان ، آفرینشان خواهند گفت . یاعلی !

محمد نوری زاد

جنبش سبز و لزوم توجه بیشتر به «سامیزدات» ایرانی

"پس از وقوع کودتای انتخاباتی در ایران و گسترش حلقه سانسور و سرکوب دولتی، بسیاری از نویسندگان و مولفان از انتشار آثار خود در ایران و برقراری ارتباط با جامعه محروم شدند. قطع انواع ارتباطات اجتماعی، ویژگی کلاسیک و ثابت تمامی حکومت‌های توتالیتر است، چرا که حکومت توتالیتر هرگز قادر به حکمرانی بر یک"جامعه" نیست، به همین منظور با استفاده از انواع وسایل خشن یا نرم، سعی در منزوی و منفرد ساختن شهروندان دارد، زیرا دولت توتالیتر فقط می‌تواند بر توده‌های بی‌شکل از شهروندان تک افتاده و منزوی حکومت کند. اما در شرایطی که شهروندان به حدی از بلوغ اجتماعی و رشد مدنی رسیده باشند، به شیوه‌های گوناگون در برابر این سیاست مقاومت می‌کنند. یکی از شیوه‌های متعدد این مقاومت مدنی «سامیزدات» یا انتشار مستقل آثار و تولیدات فکری و هنری است که نقش بسزایی در حفظ و تعمیق جنبش‌های مدنی و اجتماعی ایفا می‌کند. در حال حاضر، سامیزدات جنبش سبز، بیشتر سیاسی و اجتماعی است، اما این جنبش برای ادامه روند رو به رشد خود باید با رویکردی فراگیر و تکثر‌گرایانه به همه ابعاد این پدیده فرهنگی توجه کند تا مبارزه مدنی فراگیر علیه دولت توتالیتر، به روندی بازگشت‌ناپذیر در جامعه ایران تبدیل شود."

سامیزدات به طور کلی به معنی ادبیات و آثار فکری و قلمی زیر زمینی یا "خود انتشار" است که خارج از بازار و روند رسمی انتشار آثار فرهنگی در یک کشور منتشر میشود. این حرکت در کشورهای مختلفی که تحت سلطه حکومتهای توتالیتر قرار داشته اند، شکل گرفته است و در مواردی که جامعه از توان و توشه فرهنگی مناسبی برخوردار بوده، یکی از پایه های اصلی زوال دیکتاتوری بوده است. طبق روایت ایوان کلیما (نویسنده و فعال اجتماعی اهل جمهوری چک)، زمانی که دولت برآمده از رای ملت با مداخله شوروی سابق ساقط شد، نویسندگان و هنرمندان مستقل، بدون توجه به محتوای آثارشان، از پرداختن به حرفه خود منع شدند.

آنان که برای ادامه حیات ناچار از کسب درآمد بودند، بنا دستور مقامات فقط مجاز به کار در مشاغل پست و سخت یدی بودند. در چنین بستری در اواسط دهه 1970 و به ابتکار واسلاو هاول و یارانش، نشر سامیزدات در چکسلواکی پا به عرصه وجود نهاد. این حرکت ابتدا تلاشی محدود و خانگی برای برقراری ارتباط میان روشنفکران و نویسندگانی بود که با زحمت بسیار در ساعات فراغت از کار، آثاری ارزشمند و فاخر خلق میکردند، اما به تدریج و با استقبال اقشار و طبقات فرهیخته کشور، سامیزدات به جریان اصلی ادبیات و هنر کشور تبدیل شد.

آثار مستقل با ماشین های تحریر خانگی و در قطع کوچک تایپ و در کارگاه های خانگی مخفی و محدود تکثیر میشدند و دست به دست در بین خوانندگان پخش میشدند. اغلب این آثار یا رایگان بودند یا این که با بهایی بسیار ناچیز مبادله میشدند و گاه، شرط دریافت یک نسخه از یک اثر، تهیه داوطلبانه یک یا چند کپی و توزیع آن بود. در واقع سامیزدات، یک جریان فرهنگی و ادبی بود که به هیچ وجه به دنبال فروش در بازار و کسب سود نبود، بلکه ابعادی اجتماعی و مدنی داشت.

به عقیده کلیما، سامیزدات حرکتی بود که باعث میشد در درون یک حاکمیت ضد فرهنگ و عقل ستیز، یک جریان فرهنگی بی نیاز به منافع بازار و رها از خودسانسوری به وجود آمده و رشد کند. همین جریان به ظاهر کوچک و ناچیز، که در ابتدا صرفا هنری و غیر سیاسی بود، پس از این بیش از یک دهه زیر سرکوب و خفقان پلیسی دوام آورد، پایه ها و زمینه های اولین جنبش انقلابی مسالمت آمیز و بی خشونت را در شرق اروپا فراهم کرد.

در ایران، تا قبل از شکل گیری و خیزش جنبش سبز، بسیاری از آفرینندگان آثار هنری و ادبی، ناچار بودند برای ادامه فعالیت، خود را با سانسور دولتی تطبیق دهند، یا این که به صورت زیرزمینی به تولید و نشر آثار خود بپردازند. اما پس از کودتای انتخاباتی دو اتفاق مهم در عرصه فرهنگ کشور رخ داد:

اول شکل گیری ناگهانی ادبیات و هنر مقاومت در بین شهروندان، که به صورت آثار و محصولات عمدتا آماتوری در دسترس عموم و حتی رسانه های معتبر قرار گرفت، و دوم ممنوع الفعالیت شدن شمار قابل توجهی از هنرمندان و نویسندگان که فقط به علت باور نداشتن به نتیجه اعلام شده انتخابات، دیگر مجاز به انجام هیچ نوع فعالیت حرفه ای نیستند و شمار زیادی از آنان ممنوع الخروج شده اند.

با این وجود موجی سبز از آثار هنری و قلمی در شبکه های اجتماعی و در میان شهروندان شکل گرفت که عمدتا حاصل تلاشهای داوطلبانه شهروندانی بود که در برابر نابودی جامعه ایرانی قیام کردند. خوشبختانه با توجه به پیشرفتهای تکنولوژیک و دسترسی به اینترنت، این آثار با دامنه قابل توجهی در بین شهروندان دست به دست شد و به همین دلیل سامیزدات جنبش سبز، بر خلاف الگوهای قبلی، به سرعت توانست عرصه رسانه ای مورد نیاز جنبش را فراهم کند. به این ترتیب در حال حاضر جریان رسانه ای و فرهنگی مستقلی در کشور به وجود آمده است که هیچ کس قادر به انکار آن نیست.

در یک نگاه کلی میتوان این جریان فرهنگی را به چهار بخش اصلی تقسیم کرد:

1. جریان سیاسی و مدنی: شامل اخبار، گزارشها، تصاویر و تحلیلهای سیاسی مستقل و ایده ها و ابتکارات خودجوشی که برای برپایی تجمعات یا پیشبرد مبارزات و اقدامات مدنی مطرح و در سایتهای معتبر، منتشر میشوند.
2. جریان هنری: شامل فیلم، کلیپ، سرود، کاریکاتور و سایر آثار هنری که به بیان و نشر مفاهیم و آرمانهای جنبش سبز، میپردازند. اهمیت این جریان به حدی بوده است که در بیانیه های موسوی هم به آن اشاره شده است.
3. جریان ادبی: این جریان در حال حاضر، بیشتر شامل اشعار و قطعات ادبی است که به جنبش سبز مربوط میشوند.
4. جریان فنی: عمدتا شامل انواع ترفندهای کامپیوتری برای استفاده امن از اینترنت و عبور از فیلتر ها و موانع نرم افزاری که توسط دولت در عرصه مجازی ایجاد شده است. همچنین تکثیر بلوتوث، سی دی، تهیه نسخه کاغذی از بیانیه ها و فراخوان ها و تهیه شابلون و الگو برای شعار نویسی را میتوان ذیل این جریان در نظر گرفت.

تا به اینجای کار که نزدیک به شش ماه از عمر جنبش سبز می‌گذرد، کارنامه سامیزدات جنبش سبز، کارنامه ای قابل قبول و شاید درخشان بوده است، اما در حال حاضر باید به یک نکته مهم و حیاتی در خصوص ادامه کار این جریان توجه کرد. از ابتدای آغاز خیزش سبز ملت ایران تا به امروز، سامیزدات جنبش سبز هر چند گسترده و پرمخاطب است، اما هنوز یک شاخه یا یک سهم از جریان عظیم تولیدات فرهنگی و ادبی کشور را به خود اختصاص داده است، چرا که عرصه فرهنگ ایران در کلیت خود، وسیع تر و متنوع تر از مجموعه محصولاتی است که با هدف کمک به جنبش سبز تولید می‌شوند.

لازم به توضیح نیست که آثاری که گرفتار ممیزی و سانسور دولتی میشوند، فقط آثار و تولیدات مربوط به جنبش سبز نیستند و انبوهی از نمایشنامه، کتاب، فیلم، موسیقی، آثار علمی ترجمه شده از زبانهای خارجی و انواع دیگر تالیفات و تولیدات فرهنگی را در بر می‌گیرد. تا پیش از ظهور جنبش سبز، خالقان این آثار برای حفظ ارتباط خود با جامعه و ادامه فعالیت حرفه ای، ناگزیر از خود سانسوری یا تن دادن به ممیزی بی رحمانه آثار خود بودند، یا این که به کوچ اجباری از کشور و انتظاری کشنده برای بهبود شرایط، وادار می‌شدند.

با توجه به تحولات اخیر، آن چه که در این مرحله از رشد جریان فرهنگی جنبش سبز اهمیت دارد، پوشش دادن به این آثار و آفرینندگان آنهاست تا اقلیت حاکم از نظر فرهنگی و اخلاقی هم در اقلیت قرار گیرد و دیگر قادر به کنترل جریان فرهنگی کشور نباشد. جنبش سبز، به عنوان یک جنبش اجتماعی مترقی، نمیتواند در انتظار رسیدن به جایگاه رسمی و دولتی بماند و باید تکثر و شمولیت ملی و عام گرایی خود را در همین دوران مبارزه مدنی به اثبات برساند، چرا که تنها در این صورت است که دولت نامشروع کودتا از جایگاه متولی انحصاری فرهنگ عمومی خارج شده و به لحاظ فرهنگی سقوط می‌کند.

در شرایط انحصار رسانه ای دولت، غلبه فرهنگی جنبش، مقدمه ای لازم برای پیروزی سیاسی جنبش سبز به شمار میرود. بنابراین سایتها و مراجع شناخته شده سامیزدات جنبش سبز و فعالان جنبش، نباید جریان فرهنگی جنبش سبز را منحصر به آثار و محصولاتی بدانند که به طور مستقیم به آرمانها و مفاهیم جنبش سبز اختصاص دارد. بنابراین لازم است که سامیزدات جنبش سبز، به عنوان عرصه فرهنگی یک جنبش تکثر گرا و فراگیر ملی، باید به روی همه انواع آثار فکری و فرهنگی مستقل گشوده شود.

بر این اساس، استادان، سیاسیون، هنرمندان، شاعران، نویسندگان، مترجمان، روشنفکران و همه آفرینندگان عرصه فرهنگ میتوانند در پوشش سامیزدات جنبش سبز، رابطه ای جدید و سازنده با جامعه ایران برقرار کنند. این روند به صورت ناخودآگاه و از سوی برخی هنرمندان متعهد مقیم خارج از کشور، از مدتی پیش آغاز شده است، اما در داخل کشور، به علت خفقان و سرکوب پلیسی شدید، شماری از آفرینندگان آثار فرهنگی هنوز برای پیوستن به این جریان عظیم فرهنگی مردد هستند.

اما این امر نباید باعث پذیرش سکوت و تن دادن به خودسانسوری یا سکوت شود. باید توجه داشت که هنرمندان متعهدی که برخی جشنواره های دولتی را تحریم کرده اند، گام اول و اساسی را برای پیوستن به جریان فرهنگی مستقل برداشته اند و اینک برای برداشتن گام دوم و حضور ایجابی در عرصه فرهنگ میتوانند آثار فرهنگی مستقل و بدون سانسور خود را با نام مستعار یا بدون ذکر نام، از طریق سامیزدات جنبش سبز، به جامعه عرضه کنند تا جریان فرهنگی مستقل و عام ایرانی، شکل بگیرد و نطفه یک جامعه مدنی و فرهنگی مستقل و تمام عیار، در بیرون از چارچوبها و کنترل های سرکوبگرانه دولتی منعقد شود و اکثریت عددی جامعه، اکثریت فرهنگی را نیز از آن خود کند.

به این ترتیب، هر آنچه که بیرون از این جریان منتشر میشود (به ویژه آثار دولتی)، خود به خود به ضد فرهنگ و ابتذال تبدیل خواهد شد. تنها با قهر، نفی یا سکوت نمیتوان دولت توتالیتر را مهار کرد؛ نهال فرهنگ را باید با از خود گذشتگی و مایه گذاشتن برای ایجاد یک جامعه فرهنگی مستقل، آبیاری کرد.

تنها در این صورت است که همه جریانهای فکری و سلایق سیاسی، یک بار برای همیشه از دست درازی و سرکوب فرهنگی دولت توتالیتر آزاد میشوند و بسترهای فرهنگی مناسب برای رسیدن به تکثر سیاسی آماده می‌شود.

اینترنت و تلفن همراه در ۱۶ آذر قطع می شود

اخبار روز – گزارش دریافتی: شرکت مخابرات دولت کودتایی احمدی نژاد با ارسال بخشنامه ای به مراکز استانی شرکت های مخابرات در سراسر کشور دستور به قطع کامل اینترنت و خطوط تلفن همراه در سراسرکشور در روزهای ۱۵و ۱۶ آذر و در صورت ادامه اعتراضات در روزهای بعد ازآن را داده است.
یک منبع آگاه در مخابرات با فاش ساختن این مطلب افزود، این دستور مخابرات برای جلوگیری از انتشار اخبار و تصاویر برخوردهای وحشیانه با دانشجویان و مردم است.
گفته میشود کودتاچیان قصد برخورد وحشیانه با دانشگاه های سراسر کشور در روز ۱۶ آذر دارند تا به زعم خودشان، با یک برخورد به شدت خشن به اعتراضات پایان دهند. کودتاچیان از اتصال اعتراضات ۱۶ آذر به محرم و صفر و در ادامه تا بهمن ماه به شدت نگرانند.
گفتنی است از هم اکنون فعالان دانشجویی در دانشگاه های سراسر کشور در حال برنامه ریزی برای برگزاری تجمعات اعتراض آمیز در اعتراض به دولت کودتا در تمامی دانشگاه های دولتی، آزاد، پیام نور و غیرانتفاعی سراسر کشور میباشند.

فرافکنی فرمانده سپاه تهران: 12 «بسیجی‌نما» بازداشت شده و در حا ل محاکمه هستند

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 30, 2009

فرمانده سپاه تهران بزرگ از دستگیری 12 نفر که به ادعای وی با پوشیدن لباس بسیج خود را در جریان حوادث پس از انتخابات بسیجی معرفی کرده بودند، خبر داد.

به گزارش موج سبز آزادی به نقل از خبرگزاری مهر، وی همچنین در پاسخ به این سئوال که آیا در ایام درگیری‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری با بسیجیان متخلف همچون دیگران برخورد شده است یا خیر؟ گفت: "تعداد 12 نفر که با کاور بسیج در قالب بسیجی خود را معرفی کرده بودند دستیگر شده اند که پرونده آنها در مراجع قضایی در حال پیگیری است."

سردار همدانی بدون این‌که از برخورد احتمالی با بسیجیان متخلف حرفی به میان آورد تنها به این ادعا اکتفا کرد که "این افراد بازداشت شده هیچگونه سابقه فعالیت در بسیج را ندارند، اما خود را به عنوان بسیجی معرفی کرده بودند." وی سپس در حالی که بیش از 5 ماه از حوادث و فجایع پس از انتخابات می‌گذرد و تاکنون از هیچ یک از متخلفین حامی کودتا بازخواست نشده است، بازهم به وعده‌دادن پرداخت و اظهار داشت: "در این ایام اگر فردی در قالب سازمان بسیج دست به تخلفی زده باشد و فرمانده وی نیز او را کنترل نکرده باشد، هم فرمانده و هم شخص متخلف بازخواست خواهند شد."

فرمانده سپاه تهران بزرگ همچنین در پاسخ به سئوالی در خصوص «تیراندازی‌های صورت گرفته در جریانات پس از انتخابات که گفته می‌‌شود برخی ازاین تیراندازی‌ها از پایگاههای بسیج بوده است» ادعا کرد: "آنچه که مسلم است برخی افراد در قالب عوامل نفوذی در این خصوص دخیل بوده‌اند که پرونده آنها در محاکم قضایی در حال بررسی است. طبق بررسی های صورت گرفته این افراد نفوذی، نه بسیجی و نه طرفدار کاندیداهای مطرح در انتخابات ریاست جمهوری بوده‌اند، بلکه همان افردای بوده اند که پرونده آنها در دادگاه انقلاب درحال بررسی است."

تا پیش از این رویکرد فرماندهان سپاه و بسیج به این فجایع رویکردی مدافعانه بوده‌است، اما به نظر می‌رسد که در روندی جدید حامیان کودتا تصمیم به فرافکنی و برداشتن مسئولیت این فجایع از نیروهای تحت امر خود دارند.

«نه» مجدد به احمدی‌نژاد

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 29, 2009
Tags:

احمدی‌نژاد در سفر اخیر خود به تبریز، بار دیگر با یک «نه» معنادار مواجه شد. این «نه» مشهود و آشکار، عدم‌استقبالی بود که با وجود همه‌ی تمهیدات دولتی، محسوس و قابل توجه بود.

مطابق داده‌های اعلام شده توسط وزارت کشور محصولی، احمدی‌نژاد در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، تنها در شهر تبریز بیش از 435هزار رای داشته است (بیش از 50 درصد آراء). و این درحالی است که براساس همین نتایج، آراء میرحسین موسوی در این شهر حدود 420 هزار نفر بوده و رضایی و کروبی نیز به‌ترتیب حدود 10 هزار و سه هزار و 500 رای داشته‌اند. اما آیا استقبال صورت گرفته از احمدی‌نژاد، متناسب با آراء اعلام شده برای او بود؟

قابل اشاره است که مطابق نتایج رسمی انتخابات 22 خرداد (تایید شده توسط شورای نگهبان) احمدی‌نژاد در استان آذربایجان شرقی بیش از یک میلیون و 131 هزار رای داشته است (حدود 75/56 درصد کل آراء این استان). برطبق این نتایج، احمدی‌نژاد در شهرستان‌های اطراف تبریز، چنین آرائی را کسب کرده است: مراغه بیش از 87 هزار؛ مرند بیش از 70 هزار؛ اهر حدود 48 هزار؛ بستان ‌آباد بیش از 38 هزار؛ آذرشهر بیش از 37 هزار؛ اسکو بیش از 32 هزار؛ و ورزقان حدود 21 هزار رای. و این نکته را نیز باید افزود که در هیچ‌یک از شهرهای یادشده آراء موسوی بیشتر نبوده است.

ذکر این مطلب هم بی‌فایده نیست که از یاد نبریم شهروندان صاحب حق رای، همه‌ی اهالی منطقه نیستند. چنان‌که بسیاری از کودکان و نوجوانان و کسانی که در انتخابات شرکت نکرده بودند را باید مورد توجه قرار داد. گفتنی است، براساس آمار جمعیت سال 1385، جمعیت تبریز حدود یک میلیون و 580 هزار نفر و جمعیت استان آذربایجان شرقی بیش از سه میلیون و 600 هزار نفر است (تاکید می‌شود که آمار مزبور مربوط به نتایج رسمی آخرین سرشماری کشور در سال 1385 است و جمعیت منطقه‌ی مورد اشاره، قطعا" بیشتر از سه سال پیش است).

نیم‌نگاهی به اعداد و ارقام پیش گفته (آراء اعلام شده برای احمدی‌نژاد در تبریز، آذربایجان شرقی، و شهرستان‌های پیرامون و تقریبا" نزدیک به مرکز استان) نشان می‌دهد که انتظار استقبال چشمگیر از احمدی‌نژاد، آن‌هم در دور جدید از سفرهای استانی‌اش، و در مقام رئیس‌جمهور پیروز در انتخاباتی حساس و پرحاشیه، انتظاری بیراه نیست. خواننده‌ی منصف، بی‌شک با این نظر همدل است که پیش‌بینی و تدارک «استقبال رسمی» از احمدی‌نژاد در چنین سفری، مفروض ارزیابی می‌شود. چنان‌که شواهد متعدد و تصاویر پخش شده از سیمای جمهوری اسلامی و عکس‌های مندرج در خبرگزاری‌های حکومتی، این مدعا را به‌قدر لازم مدلل می‌سازد که نیازی به تردید و گمان نباشد.

نکته‌ی قابل توجه آن‌که در یکی از مهم‌ترین بخش‌های خبری سیمای جمهوری اسلامی، یعنی خبر ساعت 21 شبکه اول روز چهارشنبه 27 آبان‌ماه 1388، پوشش تصویری مراسم استقبال از احمدی‌نژاد و دیدارها و برنامه‌های بعدی او، به‌ شکلی محسوس تامل‌برانگیز بود. مستقل از پخش تصاویر «بسته» از مستقبلان در خیابان و استادیوم تختی تبریز (که بعدتر و در تصاویر منتشر شده در اینترنت، مشخص شد علت چه بوده!) و صرف‌نظر از تاکید مجری خبر بر هوای سرد و بارش باران در تبریز، جالب توجه این بود که حتی تصویری از میزان استقبال از دیدار وی با خانواده شهدا پخش نشد، و در مورد دیدار احمدی‌نژاد با روحانیان منطقه نیز، در تصویر کوتاهی که سیمای ضرغامی پخش کرد، آشکار شد که سالن معمولی مراسم، نیمه‌‌پر است و مجریان و هادیان مراسم نتوانسته‌اند آن را لبالب از جمعیت مشتاق و حامیان شیفته، حتی از جمع طلاب و روحانیان منطقه کنند.

یکی از معنادارترین رخدادها در نحوه‌ی پوشش سفر اخیر احمدی‌نژاد به تبریز هم، در ارگان اقتدارگرایان رخ داد. کیهان، به‌مثابه‌ی مهم‌ترین تریبون تحریف‌گران حقیقت، بی‌پروایی تمامیت‌خواهان را در دروغ‌پردازی و انعکاس وارونه‌ی وقایع، با دست‌کاری عکس جمعیت حاضر در استادیوم تختی تبریز، و انتشار آن به‌عنوان عکس اول صفحه‌ی نخست خود، عریان ساخت. جالب آن‌که کیهان در تیتر عکس خود به «هوای سرد و بارانی تبریز» اشاره کرد و این‌چنین، بیش از پیش، تعجب و خشم حامیان رسانه‌ای (و امنیتی) احمدی‌نژاد را از کیفیت استقبال مردم از وی، عریان ساخت.

استقبال کم‌رنگ و معنادار مردم تبریز و آذربایجان شرقی از احمدی‌نژاد، پس از واکنش قابل‌تامل مردم مشهد و خراسان رضوی و زائران حاضر در مشهد نسبت به سفر پیشین او (نخستین سفر استانی او در دور جدید)، «نه»‌ی جدید و دیگری بود که نشانه‌های متعددی نه تنها برای ناظران و تحلیل‌گران و نیز همگامان جنبش سبز که برای صاحبان قدرت به‌همراه داشت؛ البته اگر گروه اخیر، چشمان خود را بر واقعیت‌ها نبندد، حقایق را تحریف نکند، و نخواهد با نخوت و بی‌اعتنایی از کنار مطالبات و خواسته‌های لایه‌های اجتماعی گوناگون، و شهروندان پرشمار، عبور کند.

احمدی‌نژاد در سفر به مشهد نیز با همین «نه»ی معنادار روبرو شده بود. او و همفکرانش که این سفر را در مقطع زمانی خاصی تدارک دیده بودند (هم‌زمان با جشن سالروز میلاد امام رضا و حضور صدها هزار زائر در مشهد) باز هم با واکنش تامل‌برانگیز شهروندان و «قهر» محسوس مردم معترض مواجه شدند. چنان‌که که نگارنده (که خود اصالتا" مشهدی است) تا هنگامی که عکس‌های منتشر شده از این سفر را در خبرگزاری‌های همسو با قدرت مسلط ندید، اخبار مربوط به عدم‌استقبال معنادار از وی را _آن هم در هنگام سخنرانی در یکی از صحن‌های حرم رضوی_ باور نکرد.

این نوشتار بدون یک اشاره، غیرعلمی و ناتمام و ناصحیح می‌نماید. صاحب این قلم هرگز مدعی نبوده و نیست که محمود احمدی‌نژاد و شعارهای او، فاقد هرگونه حمایت اجتماعی است. بی‌تردید جمعیت حاضر در استادیوم تختی یا مستقبلان به‌ پیشواز رفته در خیابان‌های تبریز را تنها حامیان حکومتی و «گوش به فرمان»ها و کودکان و نوجوانان مدرسه‌ای و کارمندان مجبور، تشکیل نمی‌دادند. لایه‌هایی غیرقابل اغماض از شهروندان، به‌هر علت و دلیل، حامی او بوده و هستند. اما آنچه به‌نظر می‌رسد بتوان بااطمینان مدعی آن شد، یکی نسبت کمتر آنها در مقایسه با معترضان و منتقدان احمدی‌نژاد است، و دیگری، ریزش محسوس حامیان و هواداران احمدی‌نژاد، پس از وقایع انتخابات و به‌ویژه سرکوب خشن شهروندان معترض؛ وضعی که می‌توان از آن با عنوان «بحران مشروعیت اخلاقی اقتدارگرایان» یاد کرد.

عدم‌استقبال معنادار از احمدی‌نژاد در تبریز _و آذربایجان شرقی_ «نه»ی دیگری به اقتدارگرایی و اقتدارگرایان بود. این شکاف محسوس و قابل توجه میان ملت و دولت، و این «قهر» تامل‌برانگیز بخش قابل‌توجهی از مردم ایران، اگر با پاسخ و واکنش واقع‌بینانه و علمی و عقلانی مواجه نشود، و تنها بی‌اعتنایی و تحقیر و توهین و تهدید و سرکوب را در برابر ببیند، پیامدهای ناگواری نه تنها برای جریان مسلط در بلوک قدرت، که برای ایران و ایرانیان درپی خواهد داشت.

مرتضی کاظمیان

هشدار جدی فعالان دانشجویی: اساتیدمان را اخراج کنید، تحصن و اع تصاب می‌کنیم!

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 25, 2009

در حالی‌که در آستانه شانزده آذر جمع کثیری از دانشجویان راهی بازادشت‌گاه‌ها و سلول‌های انفرادی شده‌اند و کودتاگران قصد به راه انداختن موج ارعاب گسترده‌ای در میان دانشگاهیان دارند، بر اساس اخبار موثق دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی، كمیته‌های ویژه‌ای با همکاری وزارت علوم و مسوولان دولت کودتا در همه دانشگاه‏ها برای بازنشسته كردن اجباری و اخراج اساتید تشکیل شده است. در همین رابطه شنیده شده که به زودی موج جدید اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید آغاز می‌شود. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی فعالین دانشجویی نیز در واکنش به این جریان در حال آماده شدن برای برخورد با این مساله هستند. فعالین دانشجویی هشدار داده‏اند که با شروع اخراج‌ها و بازنشستگی‌ها موج اعتصاب و تحصن‌های دانشجویی دانشگاه‏های سراسر کشور را فرا خواهد گرفت.

داستان اخراج استادان دانشگاه از همان سال‏های نخست انقلاب و با طرح انقلاب فرهنگی آغاز شده بود. طرحی که دانشگاه‌ها را برای مدتی نسبتا طولانی به تعطیلی کشاند و بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها بود که صندلی بسیاری از اساتید باسابقه و محبوب برای همیشه خالی ماند. پس از انقلاب فرهنگی هم این سیر تصفیه کمابیش ادامه داشت و گاه‏گاه در شکل خانه‌نشین کردن اجباری اساتید رخ می‌نمود. لازم به ذکر است که بیشتر این اساتید که در سه دهه اخیر تصفیه شده‌اند اساتید رشته‌های علوم انسانی بوده‌اند.

اما سیر تصفیه اساتید علوم انسانی در دوران دولت بی‌کفایت نهم و در سال ۸۵ به شکل جدی‌تری پی گرفته شد. محمود احمدی‌نژاد، در دور اول ریاست جمهوری خود و طی نطقی جنجالی در جمع دانشجویان برگزیده کشور گفت: "دانشجو باید امروز در دانشگاه بر سر رییس‌جمهوری فریاد بزند که چرا استاد لیبرال و سکولار در دانشگاه‏ها حضور دارد". پس از این موضع‌گیری صریح احمدی‌نژاد بود که زمینه برای اخراج و بازنشستگی بسیاری از اساتید برجسته کشور فراهم شد. البته محمود احمدی‌نژاد با پشتوانه‌ای محکم و حمایت‌های همه جانبه رهبر کشور و حلقه مصباح یزدی بود که دست به چنین موضع‌گیری‌های افراطی‌ای درباره سرنوشت دانشگاهیان می‌زد. سه سال بعد از آن موضع‌گیری افراطی احمدی‌نژاد، رهبری طی سخنانی بر مساله ضرورت بازنگری در علوم انسانی تاکید کرد و پس از این سخنان بود که مجددا دور جدیدی از تصفیه اساتید آغاز شد.

پس از ایراد این سخنان اساتیدی همچون سعید حجاریان، محسن كدیور، محمدتقی احمدی، ابوالفضل شكوری، هاشم آقاجری، مسعود غفاری، حاتم قادری در دانشگاه تربیت مدرس ممنوع‏التدریس شدند. همچنین اساتید سایر دانشکده‌ها از جمله دانشکده الهیات، ادبیات و حقوق و علوم سیاسی چون محمد مجتهد شبستری، عالم‌ زاده و علی‌آبادی، آشوری، سیدعلی آزمایش، حسن‏علی درودیان، حسین بشیریه، هادی سمتی، احمد ساعی صفایی، میرجلال‌الدین کزازی، رضا رییس‌طوسی و عراقی نیز با عنوان اساتید "غیرممتاز"‏(!) اجبارا بازنشسته شدند. اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه به نقش داشتن در اشاعه تئوری‌های «انقلاب مخملی» متهم شدند و انگ توطئه‌گر به برچسبی برای خلاصی از دست اساتید باسابقه تبدیل شد.

اما دولت کودتا که ترس عجیبی از دانشگاه و دانشگاهیان دارد از بدو ورود خود به مسند قدرت، موج سوم تصفیه اساتید را آغاز کرده است. جرس پیش از این نوشته بود که در ماه‌های نخستین عمر دولت مستعجل کودتا دکتر محمدرضا ضیاء بیگدل از استاد برجسته حقوق بین‏الملل در ایران و رییس سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه و از چهره‌های برجسته در سطح دانشگاه‌های کشور با حکم بازنشستگی اجباری مواجه و پس از آن ممنوع‌التدریس شد. همچنین پیش از این خبر ممنوع‌التدریس شدن دکتر علی آزمایش استاد حقوق جزا و کیفر بین‏المللی و دکتر حسین شریفی طرازکوهی، استاد رشته حقوق بشر در دانشگاه علامه طباطبایی توسط سایت‌ها منتشر شده بود. این در حالی است که سال گذشته نیز دکتر محمد محمدی گرگانی، رییس گروه حقوق بشر و دکتر مرتضی مردیها، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه طباطبایی از تدریس منع شده بودند.

هشدار در مورد این مشی پاکسازی و تصفیه اساتید دانشگاه در این ایام در حالی از سوی برخی منابع آگاه به موج سبز آزادی منتقل شده است که کودتاگران در سیزده آبان با خشونتی عریان به مصاف مردم و دانشجویان آمدند. از سیزدهم آبان تا به امروز هم بر اساس طرحی از پیش طراحی شده به بازداشت گسترده فعالان دانشجویی دست زدند تا به خیال خود دانشگاه‌ها را برای بزرگداشت روز دانشجو از فعالان دانشجویی خالی کنند و بعد از فتح دانشگاه به عنوان آخرین و اصلی‌ترین سنگر، کودتاگران آخرین پرده از سناریوی حذف و تصفیه صدای مخالف از جایگاه‏های رسمی را به اجرا بگذارند و منتقدین را برای همیشه از دانشگاه بیرون برانند. کودتاگران برای این کار کمیته‌هایی تشکیل داده‌اند و با سخنرانی اخیر رهبری مبنی بر لزوم اسلامی‏سازی علوم انسانی، مجوز حذف «هر آنکه می‌خواهند» را نیز دریافت کرده‏اند.

اما این بار هم صاحبان قدرت مرتکب اشتباهی می‌شوند که در برخورد با فعالان سیاسی مرتکب شده بودند و آن این گمان غلط است که با گرفتن سرشاخه‌ها می‌شود بدنه را به سکوت واداشت. این بار بدنه مستقل دانشجویان سراسر کشور خبرهایی را مبنی بر برخورد جدی با کودتاگرانی که سعی در حذف و تصفیه اساتید داشته باشند منتشر کرده‌اند. بر اساس اطلاع خبرنگار موج سبز آزادی، بدنه دانشجویی در دانشگاه‌های سراسری و آزاد برنامه‌ریزی‌هایی به این منظور انجام داده‌اند و در صورت وقوع این اتفاق، موج اعتصابات گسترده و تحصن‌ها در دانشگاه‌های سراسر کشور آغاز خواهد شد.

این اتفاقی است که بیست و پنجم خرداد و پس از آن نیز رخ داد. این «مردم» بودند که به خیابان‌ها آمدند تا رایشان را پس بگیرند. حالا هم این «دانشجویان» هستند که نخواهند گذاشت اساتیدشان قربانی سیاست‌های دولت کودتایی احمدی‏نژاد شود. آن‌ها پررنگ‌تر از همیشه در صحنه خواهند بود تا نشان دهند دستگیری فعالان دانشجویی هم تاثیری بر بدنه جنبش دانشجویی نخواهد داشت، همانطور که حبس و تبعید و شکنجه فعالان سیاسی باعث نشد جنبش سبز به محاق رود.

میرحسین موسوی: بالاتر از سیاهی رنگی نیست ، ترساندن آخرین تیر تركش است

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 25, 2009
Tags:

برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟//// بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد

کلمه: مهندسمیر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است.

به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.

علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.

و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.

اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسان‌هایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.

اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه‌ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها…. نیستند که مدرسه‌های عشق و انسان‌های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟

و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین

به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغ‌گویانند.

اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که این‌گونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه‌ هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.

یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.

بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟

بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.

برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟

و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم

و مردمی را که به دادگری امر می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.

بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش‌رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.

کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین‌حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همان‌هایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.

حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟

بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.

و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.

میر حسین موسوی

۱۳۸۸/۰۹/۰۴

شانزدهم آذر را قدرتمند و بدون خشونت برگزار کنیم

نهضت آزادی ایران با صدور بیانیه ای ضمن تاکید بر اینکه حکومت قصد
داردجنبش سبز را به سوی خشونت ببرد تا آن را سرکوب کند ازجوانان و
دانشجویان خواست “در دام خشونتی که از سوی حاکمان نظامی پهن شده‌است
نیفتند و با خویشتن‌داری و انتخاب ابتکارات گوناگون و حساب شده تداوم جنبش ضد استبدادی را تضمین كنند.”

متن این بیانیه به شرح زیرست:

پس از گذشت نزديك به پنج ماه از انتخابات ریاست جمهوری، تداوم اعتراضات
عمومی به شیوه رفتار امنیتی و پلیسی نظام نشان دهنده عمق جنبش اعتراضی
سبز مردم ایران است. بااینکه تمامیت خواهان اعتبارات بسیار سنگینی از
بودجه کشور را برای کنترل، سرکوب و خاموش كردن جنبش هزینه کرده‌اند، حضور
گسترده معترضان در گردهمایی‌هاي رسمی و عمومی در روزهای قدس و 13 آبان
این واقعیت را آشکار ساخت که این جنبش را نمی‌توان با شیوه‌های پلیسی و امنیتی خاموش ساخت.

تلاش حاکمان در اعمال خشونت بیشتر و صرف هزینه‌های کلان برای برخورد با
جنبش، به ویژه در روز 13 آبان سال جاری، نشان دهنده احساس ضعف حاکمان از
يك سو و ناتوانی آنان از درک عمق و گستردگی جنبش، از سوي ديگراست. اما
اعمال سیاست خشونت و سرکوب هزینه سنگيني را برای حاکمان در پی داشته است
كه برای ادامه چنين سياستي باید بتواند آن را توجیه کند. بنابراین،
تمایل درونی حاكمان رادیکالیزه کردن جنبش است. تجربه نشان داده است كه
اگر پاسخ مردم به خشونت حکومت به صورت واکنشی و احساسی و درقالب رفتار
تلافی جویانه و تقابلی صورت گیرد، نه تنها مردم موفق به عقب‌راندن
نظامیان نخواهند شد، بلکه اين گونه رويارويي توجیه اعمال زور به عنوان یک “حق قانونی” را برای حکومت آسان خواهد ساخت.

نقش و ماموریت عامل تحریک ( پرووکاسیون) در مبارزات سیاسی کاملا شناخته
شده‌است. حاکمان نظامی و شبه نظامی با نفوذ در صف‌های معترضان و تحریک
احساسات مردمی فضایی را به وجود می‌آورند که “اقدام متقابل خشونت آمیز”
از نظر مردم عقلانی و درست جلوه کند، درحالی که نظاميان، به دلیل برتری
ابزاری و اطلاعاتی، قطعا پیروز میدان خشونت خواهند بود. از سوي دیگر،
رادیکالیزه و تند شدن جنبش از فراگیری و گسترش آن کاسته، امکان حضور
میلیونی را از مردم سلب خواهد کرد. در نتیجه، جنبشی که در آن همه اقشار
مردم، اعم از زنان و مردان، سالمندان و نوجوانان به صورت جمعی و خانوادگی
شرکت می‌كرده‌اند، تبدیل به درگیری‌های خشونت آمیز شهری خواهد شد که تنها
عده اندکی از مردم تمایل حضور در آن را خواهند داشت.

نهضت آزادی ایران معتقد است که جنبش سبز تنها در چارچوب مبارزات مسالمت
آمیز و اصلاح طلبانه پیروز خواهد شد. اندیشه «عدم خشونت» برای جنبش تنها یک تاکتیک مقطعی نبوده، بلکه از

ابتدای تشکیل جنبش به عنوان استراتژی اصلی آن مطرح بوده است. ما بر اين
باوريم که مقاومت مدنی مردم در قالب های اصلاح طلبانه ضامن بقا و ماندگاری جنبش سبز مردم ایران خواهد بود.

نهضت آزادی ایران، ضمن آنکه در شرایط دشوار کنونی خود را در کنار مردم و
شریک دردهاي آنان در صدمات پرشمار روحی و جسمی می‌داند، از تمامی مردم،
به ويژه جوانان و دانشجویان، صمیمانه می‌خواهد كه در دام خشونتی که از
سوی حاکمان نظامی پهن شده‌است نیفتند و با خویشتن‌داری و انتخاب ابتکارات
گوناگون و حساب شده تداوم جنبش ضد استبدادی و ضد استکباری را تضمین كنند.

متاسفانه، برخی از گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشورـ که درک واقع
بینانه‌ای از شرایط درونی کشور ندارند ـ خواسته یا ناخواسته، با دامن‌زدن
به فضای احساسی، به تشویق دانشجویان برای اقدامات خشونت آمیز و تلافی
جویانه در روز 16 آذر پرداخته، انتقام‌گیری از سرکوب 13 آبان را با
روش‌های مشابه تجویز می‌کنند. در برنامه‌ریزی برای 16 آذر، باید توجه
داشت که روزهاي قدس و 13 آبان فرصتی ملی برای مشارکت گسترده همگان بود، در حالی که 16 آذر روز دانشجو است.

نهضت آزادی ایران دلسوزانه توجه عموم مردم را به اندیشه نفي خشونت و صلح
جویانه بودن جنبش سبز، در کنار مبانی دموکراسی خواهانه آن، جلب کرده،
يادآور می‌شود كه صلح و دموكراسي هيچگاه از درون کینه‌ورزی، انتقام جویی
و تجویز خشونت بر نمی‌آید. نخستين هدف جنبش اصلاح طلبی، در شرایط کنونی،
وادار ساختن حاکمیت به تمکین از قانون است. در صورت تداوم اعتراضات
مسالمت آمیز قانونی، با توجه به بحرانی که در درون حاکمیت پديد آمده است،
احتمال پذیرش این خواست از سوي حاکمیت و تسلیم شدن آن به راه حل سیاسی
وجود خواهد داشت. اما، اگر مطالبات مردم از این سطح فراتر رود یا
واکنش‌های خشونت آمیز بر جنبش تحمیل شود، موجب انسجام دروني حاکمیت به
نفع نیروهای سرکوبگر خواهد شد و تشديد سرکوب استمرار جنبش را در سطح
کنونی متوقف ‌خواهد ساخت. براین پایه، به دانشجویان عزیز توصیه می‌شود
كه، برای خنثی کردن طرح خشونت‌طلبان، در روز 16 آذر به بزرگداشت این روز
تاریخی در قالب برنامه‌ای مسالمت آمیز و آرام تنها در محوطه دانشگاه‌ها
بپردازند تا بهانه‌ای به دست بدخواهان برای تحمیل خشونت در داخل دانشگاه‌ها داده نشود.

همچنین، بار دیگر، به حاکمان نظامی و سیاسی اكيداً توصیه می‌شود که
مدیریت سیاسی را جایگزین مدیریت امنیتی و نظامی فعلی کرده، با پذیرش وجود
بحران و به رسمیت شناختن جنبش سبز، پل‌های پشت سرشان را برای یافتن راه
حل‌های مسالمت‌آمیز برای خروج از بن بست سیاسی خراب نکنند. سرکوب خشونت
آمیز جنبش باعث از بین بردن آن نمی‌شود، بلکه به معناي پاک کردن صورت
مسئله است و حتي اگر نمود بیرونی جنبش را کمرنگ کند، بدون شک بر عمق
مطالبات آن خواهد افزود، مطالباتی که اگر امروز تامین نشود، در آینده به
شکلی جدی‌تر مطرح خواهد شد. منافع و مصالح ملی و حفظ کیان کشور در گرو
این است که برون رفت از بحران کنونی با تدبیر سیاسی، مرحله به مرحله و
بتدریج صورت گیرد. روزی که در پس حوادث و اتفاقات ناگهانی و بروز
جنبش‌های مختلف، نیروی عظیم اجتماعی برای تغییرات اساسی آزاد شود، دیگر
زمان برای پذیرش خطاها و اشتباهات دیر خواهد بود.

دشمنان نجیب حکومت کودتا

دیروز، یکشنبه یکم آذرماه ۸۸ مصادف بود با سالگرد قتل وحشیانه داریوش و
پروانه فروهر که یازده سال پیش در بعداز ظهر یک روز پاییزی در منزل شخصی
خود، توسط افراد ناشناس و بر اساس طرحی از پیش طراحی شده با ضربات متعدد
چاقو کشته شدند. قتل فروهرها پرده‌ای از نمایش مخوف قتل‌های زنجیره‌ای
بود که قربانیان متعددی گرفت. پرونده‌ای که هیچ‌گاه متهمان ردیف اول و
اصلی آن محاکمه نشدند و همه چیز به خودکشی سعید امامی منتهی شد. آنچه از
پی می‌آید گزارش تحلیلی خبرنگار موج سبز آزادی از مراسم پرماجرای
بزرگداشت یازدهمین سال درگذشت این زوج محبوب سیاسی است که قرار بود دیروز
بعدازظهر در منزل شخصی آنان و به همت فرزندانشان برگزار شود و باز هم با
منع و اهانت کودتاگران به شرکت‌کنندگان همراه شد:

در خيابان‌هاي منتهي به مقصد، حضور پليس و نيروهاي امنيتي چشمگير بود.
پليس كساني كه به سر كوچه مي‌رسيدند و مي خواستند به خانه فروهرها بروند
را برمي‌گرداند. شب قبل شايعه لغو مراسم را منتشر كرده بودند كه پرستو
فروهر با تاكيد تكذيبش كرد وگفت كه حتماً مراسم سالگرد پدر و مادرش را
برگزار مي‌كند. اما كساني كه مي‌خواستند مراسم برگزار نشود، در «عمل» اين
شايعه را به حقيقت بدل كردند و نيروهاي امنيتي جمهوري اسلامي به‌عنوان يك
«وظيفه» و با تمام توان از برگزاري مراسم بزرگداشت دو كشته 11 سال پيش، جلوگيري كردند.

از اين منع و اهانت، خيلي‌ها خشمگين شدند. خيلي‌ها از خشم لب به دندان
گزيدند. اما گويا هيچ كس از اين اتفاق تعجب نكرد. انگار همه منتظر همين
شرايط بودند. انگار همه كساني كه مي‌خواستند به مراسم فروهرها بروند
وپليس مانع‌شان شد، از همان لحظه حركت با خود گفته بودند «خب، بعيد است
بگذارند مراسم برگزار شود…»، و مراسم هم برگزار نشد.

با اين همه، اگر لحظه‌اي خود را از شرايطي كه در آن هستيم فارغ كنيم، اين
تعجب نكردن و آن جلوگيري كردن مي‌تواند عجيب‌ به نظر بيايد: يازده سال
پيش، چند نفر از فعالان سياسي و نويسندگان به دست نيروهاي حكومت كشته
شدند. حاكميت، بعد از پافشاري خاتمي رييس جمهور وقت، و پس از مدتي كشمكش
پذيرفت كه مسئوليت قتل اين افراد با نيروهاي امنيتي‌اش بوده. حاكميت اما
آن‌ها را خودسر خواند و دامان خود را از آمريت اين قتل‌ها مبرا دانست.

خامنه ای در خطبه‌های نمازجمعه‌اي كه پس از افشاي دست داشتن نيروهاي
وزارت اطلاعات وقت در اين قتل‌ها خواند، از شخص خود رفع اتهام كرد و گفت
كه نمي‌توانسته انگيزه‌اي براي دادن دستور چنين قتل‌هايي داشته باشد. او
گفت كه نويسندگان كشته شده، كه از اعضاي اصلي كانون نويسندگان ايران
بودند، افراد نام‌اوري نبودند واو حتي آن‌ها را نمي‌شناخته است. او با به
كار بردن عبارتي غريب در مورد داريوش و پروانه فروهر گفت كه آن‌ها اگرچه «دشمن» بودند، اما «دشمن نجيب»ي بودند!

با همه اين اوصاف، در تمام اين سال‌ها خانواده‌هاي جان‌باختگان قتل‌هاي
زنجيره‌اي نتوانسته‌اند مراسم يادبود درخوري براي عزيزان‌شان برگزار
كنند. اين يعني همان حكومتي كه قتل‌ها را بر عهده گرفت، و همان حكومتي كه
به ناچار قتل‌ها را نادرست و مقتولان را بي‌گناه دانست، نگذاشت و
نمي‌گذارد كه خانواده‌هاي اين بي‌گناهانِ سرشناس همچون خانواده هر
درگذشته‌اي براي از دست رفتگان خود عزاداري كنند. آيا اين كه حكومت، خود
مانع برگزاري مراسم سالگرد كساني شود كه بر نادرستي قتل‌شان صحه گذاشته نبايد عجيب باشد؟

بايد يا نبايد، اما براي هيچكدام از ما كه حافظه تاريخي‌اي به درازاي اين
سي سال يا دستكم به طول اين يازده سال داريم عجيب نيست. ولي چرا عجيب
نيست؟ زيرا ما ديگر با پيغام‌هايي كه حكومت با گفتار و كردارش مي‌فرستد
با گوشت و خون‌مان آشناييم. ما آموخته‌ايم كه حتي اگر قتل‌ها از سوي
مراجع رسمي محكوم شده باشند، و حتي اگر حكومت خود را مبرا دانسته باشد،
باز هم مهمترين اظهار نظر درباره اين واقعه همان است كه بر زبان رهبر
جاري شد: اين كه مقتولان «دشمنِ نجيب» بودند؛ يعني هر چه بودند، نهايتاً باز دشمن بودند.

چنين نگاهي به جان باختگان قتل‌هاي زنجيره‌ايست كه نمي‌گذارد آن‌ها حتي
پس از مرگ از مزاياي مردمان عادي برخوردار باشند. اگر پوينده‌ و مختاري و
شريف و فروهرها و… در زمان حيات‌شان مدام سايه نظارت‌ها و پيگيردهاي
امنيتي را بر زندگي سياسي و اجتماعي‌شان مي‌ديدند، اگر از اين موهبت
برخوردار نبودند كه همچون بسياري از مردم عادي بتوانند بي دغدغه تلفني
بزنند، ديداري با همفكران و دوستان داشته باشند، و مصون از پيگرد زندگي
كنند، امروز هم خانواده و دوستان شان پس از مرگ آن‌ها و به خاطر اين‌كه
بستگان آن‌ها هستند از حق داشتن مراسم و پرسه محروم‌اند. چرا كه
كشته‌گان، حتي اگر كشته‌گاني «بي‌گناه» يا «نجيب»، باز دشمن بودند.

پيغامِ منع برگزاري سالگرد فروهرها همين است: حكومت آن‌ها را هنوز دشمن
مي‌داند، و حتي پس از مرگ نيز با آن‌ها همچون «دشمن» برخورد مي‌كند. اما
اين پيغام وقتي فرستاده شود، در عين حال معناي ناخواسته‌اي‌ هم دارد، و
آن اين است كه صف دشمنان حكومت بسيار وسيع است: از معترضان خاموش پنج
ماهِ پيش كه حال به شعار دهندگاني تبديل شده‌اند كه مايه نگراني همه اند؛
تا جان‌باختگانِ يازده سال پيش و بيست سال پيش و ديروز و فردا كه اگرچه
از صف زندگان حذف شده‌اند، اما گويا از جمع دشمان كم نمي‌شوند.

پيغامي كه حاكميت مي‌فرستد بسيار روشن است: اگر كسي را دشمن حساب كنيم،
زنده يا مرده يا كشته، به حال خود رهايش نمي‌كنيم. اين پيغام روشن در عين
حال به اين معناست كه حاكميت، حتي از كشته‌گانی كه دشمن خوانده نيز فارغ
و آسوده نيست. وقتي دشمني حتي بعد از مرگ هم پايان نيابد، صف دشمنان هر
روز بلندتر مي‌شود، حتي اگر از دنياي زندگان به عالم اموات كشيده شود. و
اين يعني حاكميت از آن‌چه با «دشمانش» مي‌كند، خود بيش از همه ناآسوده
خواهد بود؛ چه قتل فروهرها در يازده سال پيش باشد، چه آن‌چه بر رامين پوراندرجاني در همين چند روز پيش رفت.

یک شاهد عینی: حضور سعید مرتضوی با لباس زندان در بند 209!

در حالی‌که روزهای آینده یادآور خاطرات تلخ مربوط به قتل‌های زنجیره‌ای و خودکشی سعید امامی در زندان اوین است، یک شاهد عینی از حضور سعید مرتضوی با لباس زندان در بند 209 خبر داده است.

نوروز: یک نام بر پیشانی فجایعی که طی یک دهه گذشته در ایران رخ داده است، به چشم میخورد. این نام البته از آن دو نفر است: معاون وزیر اطلاعات در دوره فلاحیان و دیگری دادستان تهران؛ سعید امامی و سعید مرتضوی!

شباهت این دو، تنها در نام آنها نیست، در جنایاتی که در حق ملت و کشور ایران مرتکب شده اند نیز هست.

برای شمارش فجایع این دو باید تاریخ دو دهه اخیر را به دقت خواند و مو به مو از جنایاتشان نام برد که در این فضا نمی گنجد و از حوصله این بحث خارج است، اما شاید تنها چند نمونه از فجایعی که این دو سعید آفریدند که ذهن ها به خوبی آنها را به خاطر دارد برای مثال کافی باشد، یکی بمبگذاری در حرم امام رضا (ع) در روز عاشورای حسینی در 30 خرداد 1373، سازماندهی ترورهای خارج از کشور در دوره وزارت فلاحیان در اطلاعات یا فاجعه قتل های زنجیره ای که این روزها مصادف است با سالگرد سلاخی وحشیانه مرحوم فروهرها و همینطور قتل زهرا کاظمی و فاجعه کهریزک نام این دو سعید را برای همیشه در ذهن ملت ایران حک کرده است.

گرچه اولین سعید نامی آشنا برای مردم نبود و تنها زمانی شهره خاص و عام شد که سر از زندان درآورد و کمی بعد خبر "سرکشیدن داروی نظافت" و مرگ او در بحبوحه پرونده قتل های زنجیره ای رازهای بسیاری را در خاک مدفون کرد تا بخش مهمی از تاریخ امنیتی – اطلاعاتی کشور و نام عاملان و عامران قتل های وحشیانه زنجیره ای همچنان در پرده بماند…؛ اما با سعید دوم برخلاف همنام او، همه از همان ابتدای مسئولیتش بخوبی آشنا شدند.

هرچه سعید امامی به واسطه شغلی که داشت، نامش در جنایاتی که خلق میکرد، مخفی می ماند، اما ولع قدرت و شهرت سبب شده بود تا با سعید مرتضوی – از همان سالها که همنام او در خفا به نام "حفظ امنیت ایران" علیه شهروندان و ایرانیان جنایت می کرد- همه آشنا شوند و نام او را به خاطر بسپارند.

این دو سعید اما شباهت دیگری نیز احتمالا خواهند داشت که بسیاری را نگران کرده است: عاقبت کار آنها!
***

با برگزاری انتخابات ایران و فجایعی که پس از آن به بار آمد، به خصوص افشای آنچه در بازداشتگاه مخوف کهریزک رخ داد، نام سعید مرتضوی دوباره برسر زبان ها افتاد.

گرچه در ده سال گذشته نام او در کنار عناوینی همچون "جلاد مطبوعات" و "قاتل زهرا کاظمی" در میان مردم همواره مطرح بود، اما اینبار عنوان "متهم اصلی پرونده کهریزک" را دوستان و همفکران سعید مرتضوی به او اعطا کردند و بازی آخر دادستان تهران از همینجا آغاز شد.

سعید مرتضوی که در تمام این سالها – حتی در سال 83 و پس از انتشار گزارش هیات منتخب رییس جمهور وقت مبنی بر دست داشتن او در قتل زهرا کاظمی- هرگز خود را ملزم به پاسخ و توضیح ندیده بود، با شدت گرفتن زمزمه نام خود تحت عنوان "متهم کهریزک" تلاش گسترده ای را آغاز کرد تا طبق روال این سالها از قانون فرار کند؛ اما اینبار نتوانست.

دادستان تهران که با 42 سال سن، هفت سال بر این مسند تکیه زده بود، در تاریخ هشتم شهریورماه 1388 رسما اختیارات خود را از دست داد و از مقام خود عزل شد. گرچه در ظاهر "معاونت دادستان کل کشور" صندلی جدید مرتضوی شد، اما این فقط ظاهر قضیه بود؛ بسیاری آن را خلع ید و راندن او از عرصه مدیریت قضایای پس از انتخابات تحلیل کردند. حقوقدانان نیز تصریج داشتند که براساس قانون، معاونت دادستان کل، در عمل از اختیارات و نقش دادستان تهران برخوردار نیست.

آخرین بار چه کسی سعید مرتضوی را دید؟!
پایان سعید مرتضوی اما بدینجا ختم نشده است. آخرین حضور رسمی دادستان معزول تهران در محافل رسمی به مراسم تودیع او بازمیگردد. یعنی در روز چهاردهم شهریورماه که شرح مبسوطی از خدمات خود در طول دوران خدمت ارائه داد و اعلام کرد که حاضر است تجربیاتش را در اختیار دادستان جدید قرار دهد.

پس از آن سعید مرتضوی تنها دو حضور"مجازی" داشته است! اولی، مصاحبه با یکی از سایت های نزدیک به دولت در تاریخ دوازدهم مهرماه است – علیرغم اینکه قرار بود مشروح این گفتگو بعدا منتشر شود اما تاکنون این اتفاق نیافتاده- و دومی به یکروز بعد از انتشار این مصاحبه برمیگردد که جوابیه بلندبالایی در واکنش به اظهارات اصولگرایانی که او را متهم به سرپیچی از دستو رهبری در تعطیلی کهریزک میکردند، در سایت بولتن منتشر ساخت.

از آن تاریخ تاکنون، یعنی از سیزدهم مهرماه تا امروز هیچ خبری از دادستان معزول تهران نیست! او در هیچ محفل رسمی حضور پیدا نکرده و هیچ خبر و اظهارنظر رسمی و غیررسمی از او منتشر نشده است.

اگر ده سال قبل اصرار سیدمحمدخاتمی، رییس جمهور وقت منجر به پیگیری ماجرای قتل های زنجیره ای و برملا شدن نام و نقش سعید امامی شد، امروز فشار رسانه ها و افکار عمومی از یکسو و کشته شدن فرزند یکی از اصولگرایان صاحب نام در زندان کهریزک از سوی دیگر، کودتاگران را ناگزیر از سوزاندن یکی (یا بیشتر) از مهره های خدوم! خود کرده است.

ده سال پیش، نام سعید امامی به عنوان متهم قتل های زنجیره ای، با انتشار خبر "سرکشیدن داروی نظافت" و خودکشی او رسانه ها را فراگرفت. تا پیش از آن افکار عمومی حتی از بازداشت فردی به نام سعید امامی هم مطلع نبود.

در روزهای اخیر غیبت مرتضوی و بیخبری از او نگرانی ها از همسانی سرنوشت او با همنام خود سعید امامی را در ذهن متبادر می کند.

این ترس در مورد سعید مرتضوی نیز قوت گرفته که مبادا در یکی از این روزها، در حالی که افکار عمومی پس از افشای خبر مرگ پزشک وظیفه کهریزک بار دیگر نسبت به این موضوع ملتهب شده و در انتظار معرفی و محاکمه متهمان جنایات کهریزک است، پس از مدتها بیخبری از معاون دادستان کل کشور، ناگهان خبر خودکشی او در رسانه ها منتشر شود!

پیش از این خبرهایی مبنی بر احضار مرتضوی و بازجویی از او منتشر شده بود، اما پرده نشینی این روزهای مرتضوی، باعث شده که گمانه زنی ها در مورد شباهت سرنوشت این مهره سوخته با سعید امامی شدت یابد.

به گزارش نوروز، این نگرانی ها با اظهارات یک شاهد عینی مبنی بر حضور مرتضوی با لباس زندان در اوین، قوت یافته است.

این شاهد عینی اطمینان دارد که مرتضوی را در بند 209 زندان اوین دیده است. برخی دیگر از آزادشدگان نیز میگویند که در بازجویی ها از بازجوی خود شنیده اند که مرتضوی نیز در بند209 است.

اگر اظهارات بازجویان که اصولا نباید به آنها استناد کرد را کنار بگذاریم، در صورت درست بودن اظهارات این شاهد عینی که به تازگی از زندان اوین آزاد شده است، جای این سئوال باقی است که چرا مسئولان امر قضا در صورتی که سعید مرتضوی را بازداشت و به زندان انداخته اند، این موضوع را از مردم پنهان نگاه داشته اند؟! اگر مرتضوی مجرم است و در بند، چرا نباید به مردم معرفی شود؟

اگر هم اظهارات این فرد براساس خطای دید او از زیر چشمبند بیان می شود، چرا پس از گذشت چند ماه هنوز مراجع رسمی حتی یکنفر را به عنوان متهم محرز این پرونده معرفی نمی کنند؟ و چرا بعد از چندماه و تعویق پنج باره، گزارش کمیته ویژه مجلس درخصوص جنایات کهریزک در صحن علنی قرائت نمیشود و به اطلاع مردم نمیرسد؟

آنچه این شاهد عینی بر آن اصرار دارد، چه درست باشد، چه نباشد، رافع وظیفه مسئولان قضایی در معرفی و محاکمه متهمان پرونده کهریزک نیست و با این روند افکار عمومی حق دارد نگران این موضوع باشد که پرونده جنایات کهریزک نیز به سرنوشت قتل های زنجیره ای دچار شود.

میرحسین موسوی: از اصولمان برنمی‌گردیم و به هر هزینه‌ای که لا زم باشد تن می‌دهیم و تحمل می‌کنیم

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 22, 2009

بعد از انتخابات روزهای تاریخی نماد جدید پیدا کرده و دوباره باز تعریف و باز تفسیر شده‌اند / 13 آبان نشان داد که چه خوفی از اجتماع مردم دارند و جنبش سبز چه عظمتی در خود دارد / کشوری که به نام اسلام اداره می‌شود نباید با ترساندن مردم مسیر را طی کند / به دلیل اختلافات سیاسی و سلیقه‌ای مردم را با مشکلات بسیار مواجه کرده‌اند / حکومت حالت بی‌طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارد / میر‌حسین موسوی در دومین مصاحبه ویدیوئی‌ اینترنتی خود درباره اتفاقات رخ داده در ۱۳ آبان امسال، شرایط کشور، لایحه هدفمند‌سازی یارانه‌ها و نگرانی‌های کارشناسان در مورد تبعات اجرای این طرح سخن گفته است. متن کامل این گفت‌و‌گو به این شرح است:

*۱۳آبان امسال مردم با برخورد‌های خشن و بی‌سابقه نیروهای نظامی و انتظامی مواجه شدند و حجم نیروهایی که برای مقابله با تظاهرات مردم به کار گرفته شد بسیار عظیم بود. به نظر شما چه نتیجه‌ای را از این اقدام می‌خواستند بگیرند؟ آیا به آن نتیجه رسیدند؟ کلا ۱۳ آبان امسال را چطور ارزیابی می‌کنید و چه نتایجی حاصل شد؟
۱۳آبان امسال با نحوه شرکت مردم درخیابان‌ها وحضور در صحنه به یک خاطره بزرگ برای مردم ما تبدیل شد. در اوایل انقلاب مراسم و روزهای گوناگونی داشتیم، به تدریج به دلیل تکرار زیاد ‏‎ٌعدم نوآوری دور شدن از مبدا و منبع چه‌بسا انگیزه‌هایی که برای آن روزها و مراسم بود دور شدیم و فراموش کردیم چه فضایی در کشور حاکم بوده و ارزش‌های بنیادی که منجر به این مراسم و اتفاقات می‌شد را از یاد بردیم.

بعد از انتخابات روزهای تاریخی انقلاب باز تعریف و باز تفسیر شدند
جریانات رخ داده در انتخابات و پس از آن منجر یه این شد که تک تک این روزها چه آن‌ها که تاریخی هستند و چه آن‌ها که متعلق به تاریخ انقلاب‌اسلامی هستند نماد جدید پیدا کرده دوباره باز تعریف و باز تفسیر شوند که بسیار مهم است. ۱۳ آبان یاد آور سه حادثه بود که در بیانیه گفته شد. مهمترین آن اشغال لانه جاسوسی و گرفتن سفارت خانه آمریکا توسط دانشجویان خط امام بود. دلایل آن هم روشن است.

مساله کودتای ۲۸ مرداد و نوع فعالیت‌های آمریکا در حمایت از رژیم شاه سرکوب و کشتن مردم و غارت اقتصادی کشور که در یک نمونه آن خرید وسیع اسلحه در آن زمان بود؛ موضوع دیگر حضور چند ده هزار مستشار آمریکایی در کشورما که به ایران به‌عنوان بخشی از خاک آمریکا نگاه می‌کردند و هر کار که می‌خواستند انجام می‌دادند.

مردم ما مخالف دخالت بیگانگان در سرنوشتشان هستند
من به ذهنم می‌آید اگر به جای آمریکا انگلیس یا روسیه بود هم این اتفاق بر ضد روسیه و انگلیس رخ می‌داد. مردم ما مخالف دخالت بیگانگان در سرنوشتشان هستند. تسخیر سفارت آمریکا واکنشی نسبت به این مساله بود. به‌خصوص بعد از بردن شاه به آمریکا و پس از آن جنایاتی که مرتکب شده بود. مردم احساس عصبانیت و نارضایتی کرده و سفارت را گرفتند.ت وجه به ریشه‌های تاریخی این روز(۱۳ آبان) در طول سالیان گذشته کمی تضعیف گردید.

من برداشتم این است که درست است در این مدت با آمریکا قطع رابطه داشتیم و شاید دیگر فعالیت آمریکا جلوی چشم و ذهن جوانان نبود اما مردم ما همچنان به بنیاد‌ها توجه دارند. دوست دارند که کشورشان مستقل باشد و بیگانگان حضور نداشته باشند. برای همین وجه مشترک و ذهنیت همه مردم که در ۱۳ آبان به خیابان آمدند به این مساله بر می‌گشت.

۱۳ آبان در خیابان علیه مردم لشکر‌کشی کردند
متاسفانه دخالت‌هایی در این قضبه (راهپیمایی ۱۳ آبان) صورت گرفت. جدا کردن مردم از یکدیگر و اعمال محدودیت برای راه سبز و جنبش سبز وضعیت تازه‌ای را به وجود آورد. در درجه اول آنچه که در خیابان‌ها دیده‌شد یک لشکر‌کشی عظیم علیه مردم بود. من در طول تاریخ انقلاب چنین صحنه‌ای را ندیده بودم که این همه نیرو در جاهای حساس چیده باشند.

صبح ۱۳ آبان که از خانه به سمت فرهنگستان بیرون آمدم شاهد یک آرابش نیروی بسیار متراکم روبروی دانشگاه تهران و همه خیابان‌های منتهی به خیابان آیت‌الله طالقانی و نقاط مرکزی شهر بودم. همان لحظه که مردم هنوز جمع نشده بودند وآن اتفاقات نیفتاده بود به ذهنم رسید که اگر امروز یک نفر هم به خیابان نیاید این یک پیروزی برای راه سبز امید است.(آوردن آن همه نیرو) نشان می‌دهد چه خوفی از آن دارند و جنبش سبز چه عظمتی در خود دارد.

کشوری که به نام اسلام اداره می‌شود نباید با ترساندن مردم مسیر را طی کند
اگر واقع بینانه نگاه کنیم نباید نظام از این مساله بترسد. مسیردر کشوری که به نام اسلام اداره می‌شود ویک انقلاب بزرگ را از سر گذرانده نباید از این راه باشد که با ترساندن مردم کشور را اداره کند. انقلاب‌اسلامی اتفاق افتاد که به مردم شهامت بدهد. مردم در انقلاب‌اسلامی از زمین سربرداشتند وچشم در چشم جهانیان دوختند. در خودشان شهامت را کشف کردند. این شهامت بود که به ما قدرت داد در ۸ سال دفاع مقدس مقابل همه نیروها بایستیم و با دادن شهدای بسیار یک میلیمتر از خاک کشور را واگذار نکنیم. در طول انقلاب سرمایه بزرگتر از این نداریم.

اولین برداشت از آن آرایش نیرو در ۱۳ آبان این است که مفهومی جز ایجاد ترس نمی‌تواند داشته باشد و سرمایه بزرگ (شهامت مردم) مورد تهدید و هدف قرار دادند. درحالی‌که اگر بخواهیم یک ملت و کشور سرفراز و پیشرفته داشته باشیم باید بر این مساله (شهامت)تاکید کنیم و بایستیم. ا‌ین همان چیزی است که در ۱۳ آبان مورد هدف قرار گرفت. اما اگر بپرسیم آیا این هدف برای آن‌ها حاصل شد؟ به نظر من حاصل نشد.

عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی ها از شعار اصولی می‌شود
حضور گسترده نیروها و بعد آن ضرب و شتم‌ها که در تصاویر و سایت‌ها منتشر شد و شاهد‌های بی‌شمار داشت مردم را اذیت کرد. به مردم خسارت وارد کردند اما مردم نترسیدند. شما اگر صحنه خیابان‌ها را ببینید مردم را کتک می‌زنند اما مردم فرار نمی‌کنند، بلکه می‌روند آن طرف خیابان شعار خود را می‌دهند.

نتیجه بعدی این نوع برخوردها (برخورد خشن) این است که عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی‌ها از شعار اصولی می‌شود که راه سبز بر آن تاکید داشته است. پایبندی بر قانون‌اساسی و اجرای همه اصول قانون‌اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه در کشور است که باید به آن توجه داشت.

برای ما حفظ عقلانیت و خونسردی و حفظ و پایبندی به اصول و شجاعت در جامعه ضروری است
اگر بخواهیم اجماع قابل توجهی برای تغییر مطلوب در کشور به سمت اهداف خوبی که تعریف شده را بین خود حفظ کنیم و پایبندی خود را به این مساله نشان دهیم باید این حداقل(‌‌پایبندی به قانون‌اساسی‌) را حفظ کنیم و بسیار ضروری است که بگوییم ما پایبند به قانون‌اساسی هستیم. مردم توجه کنند که هرچه در مقابل آن‌ها خشونت کنند آن‌ها نباید اسیر خشونت و احساسات شوند. برای ما حفظ عقلانیت و خونسردی و حفظ و پایبندی به اصول و شجاعت ابراز عقاید در جامعه ضروری است.

انقلاب شده که شجاعت داشته باشیم و آزادی را بخواهیم
انقلاب شده که ما به اصول پایبندی داشته باشیم. انقلاب شده که ما شجاعت داشته باشیم و آزادی را به عنوان یک اصل و خواسته فطری انسان دائم بخواهیم. ما نمی‌توانیم از این اصول برگردیم و هر هزینه‌ای که لازم باشد تن می‌دهیم و تحمل می‌کنیم.

خواست همه مردم کشور است که راه(جنبش سبز) مسالمت‌آمیز و از مسیر غیر خشونت‌آمیز باشد
از نظر روش هم با مردم به اجماع رسیده‌ایم و این خواست همه مردم کشور است که راه(جنبش سبز) مسالمت‌آمیز و از مسیر غیر خشونت‌آمیز باشد. باید این اجماع را حفظ کنیم و در این راه خداوند کمک خواهد کرد.

* طرح هدفمند کردن یارانه ها اکنون در کشور مطرح است و بحث مخالفت و موافقت‌ها زیاد بوده است، نگرانی‌هایی هم بین کارشناسان وجود دارد. با توجه به تجربیات اجرایی که شما داشته‌اید نظرتان در مورد نتایج این طرح چیست؟
طرح هدفمندسازی یارانه‌ها اسم مثبتی دارد. در این اصطلاحی که به کار می‌برند تایید می‌کنند که پرداخت یارانه‌ها اجتناب‌ناپذیر است و از سوی دیگر می‌گویند که می‌خواهیم یارانه‌ها را هدفمند کنیم. اما در برخی استدلال‌ها که برای یارانه شده و ما را به بی‌راهه می‌برد این است که برخی به گونه‌ای حرف می‌زنند که گویی یارانه مضر و زشت است در حالی‌که این‌گونه نیست.

در همه اقتصادهای جهان یارانه پرداخت می‌شود. اصل اما این است که چگونه یارانه داده شود که بهترین حاصل را برای کشور داشته باشد. برخی از کشورهای پیشرفته پرداخت یارانه را به شکل وسیع در اقتصاد خود دارند. ما هم از این مساله جدا نیستیم. باید به کسانی‌که استدلال می‌کنند یارانه کلا بد است و باید حذف شود گفت که اشتباه می‌کنند.

هدفمند‌کردن یارانه‌ها بیش از آنکه حذف یارانه‌ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است
مشکل هدفمند کردن یارانه‌ها در محتوای خود لایحه‌ای است که به مجلس داده شد. این لایحه درواقع بیش از آنکه حذف یارانه‌ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است. زمانی‌که ما نفت فراوان داریم و به خاطر آن امتیازات نسبی در کشور به دست می‌آوریم (در اینجا بحث قیمت و فروش ارزان و گران آن مطرح نیست) به دلیل آنکه نفتی که دولت می‌فروشد با قیمت بین‌المللی متفاوت است نباید به این اختلاف قیمت به چشم یارانه نگاه کند. این دید اشتباه است. این اختلاف قیمت در کالاهای داخلی هم وجود دارد.

اگر با این منطق به مساله هدفمند کردن یارانه‌ها نگاه کنیم باید به این سمت میل کنیم که پیوند ارگانیک بین اقتصاد داخلی و اقتصاد جهانی ایجاد کنیم. در چنین حالتی انتظار است اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش‌های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین‌الملل و قیمت جهانی می‌کنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟

می‌توان این سوال را مطرح کرد که آیا حاضر هستیم اتومبیل تولید داخل را به قیمت خارج بفروشیم یا حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم و میانگین قیمت‌های داخل را بر این اساس تنظیم کنیم. نمی‌توان از یک طرف اقتصاد کشور را متاثر از قیمت بین‌المللی و قیمت نفت خلیج‌‌فارس کنیم و از طرف دیگر این فاصله در بخش‌های دیگر را حفظ کنیم. به طور مثال تورم ۲۵ درصدی در سال گذشته به معنای از‌دست‌دادن یک چهارم قدرت خرید مردم بود. خوب ببینیم میانگین تورم در جهان و کشورهایی که از نظر اقتصادی موفق بودند چگونه بوده است؟

دولت می‌تواند از این زاویه به مسایل نگاه کند که بیشتر خدمات و کالاهایی که به مردم ارائه می‌دهد یا حقوقی که به مردم داده می‌شود و تنظیم کالای اقتصادی مردم هیچ تناسبی با وضعیت بیرون از کشور ندارد. به همین دلیل بالا بردن یکباره قیمت‌ها و حدف یارانه در مقابل پرداخت ۱۰ یا ۲۰ هزار تومان برای هر فرد اشتباه بزرگی است که انجام می‌دهیم‌.

با اجرای لایحه هدقمند‌سازی یارانه‌ها ذائقه مردم تلخ خواهد شد
یقینا این اقدام اثرش را بر زندگی مردم خواهد گذاشت و ذائقه مردم تلخ خواهد شد و ممکن است شاهد مشکلات اساسی امنیتی اجتماعی و اقتصادی در کشور در سطح روستاها مردم مستضعف جامعه و در سطح تولید باشیم. در همین رابطه من به یاد دارم که در اوایل انقلاب زمانیکه بحث قیمت پایین نفت در داخل کشور مطرح می شد معتقد بودیم از این اختیار نسبی برای ایجاد رقابت قوی در سطح جهان و اقتصاد خود استفاده کنیم.

نمی خواهم بگویم هیچ نوع سیاست تعدیل یا سیاست در جهت تنظیم یارانه ها و اقتصاد نداشته باشیم اما همه این ها می تواند به صورت یک بسته سیاستی و از هم جدا نباشد. زمانی‌که قیمت حامل انرژی در کشور را بالا ببریم اثرش را در زندگی و سفره‌های عادی مردم خواهد گذاشت که باید تاثیر آن بر آموزش هزینه بهداشت و درمان و… را ارزیابی کرد.

اکنون باید دید آیا مقدمات لازم برای اینکه از این سیاست‌ها تاثیر کمتر ببینیم تدارک دیده‌ایم؟ یا صرفا با پخش پول و در‌آمد ناشی از این سیاست‌ها چشم دوخته‌ایم. در این صورت نمی‌توان بر مشکلات غلبه کرد. نرخ تورم بالا فایده این برنامه‌ها را از بین می‌برد و ما را با وضعیت خطرناکی مواجه می‌کند.

دولت حالت بی‌طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارد
آنچه که بنده را نگران می‌کند نبود یک برنامه جامع همراه با نظارت دقیق مجلس است. دولت تلاش بسیار کرده که در‌‌آمد ناشی از بالا بردن قیمت حامل‌های انرژی را (من این اسم را به جای هدفمند‌سازی یارانه به کار می‌برم) به صورت کلی و در یک سر فصل کلی در اختیار بگیرد. احساس می‌کنم این مساله منجر به آشفتگی و فساد گسترده در جامعه خواهد شد.

به دلیل اختلافات سیاسی و سلیقه‌ای مردم را با مشکلات بسیار مواجه کرده‌اند
در حال حاضر مشاهده می‌کنیم دولت و کسانی‌که در اجرا هستند حالت بی‌طرف و نگاه جامع به منافع کلی کشور ندارند. گاهی اختلاف مجری با یک دستگاه دیگر که نظر دولت را ندارد منجر به انجام ندادن کار می‌شود. نمونه آن مترو است. مترو جز، ضرورت‌های اصلی برای رفت و آمد است. با افزایش قیمت بنزین وسایل رفت و آمد عمومی مانند مترو را تقویت کند اما به دلیل اختلافات سیاسی و اختلافات سلیقه‌ای شاهد هستیم چند سال را از دست داده‌ایم و مردم را با مشکلات بسیار مواجه کرده‌اند. برای اجرای طرح هدفمند سازی یارانه‌ها کافی است دولت با یک بخش خوب و با یک بخش بد باشد. به یک قسمت پول می‌دهد و به قسمت دیگر نمی‌دهد.

ضرورت برنامه‌ریزی در کشور این است که سلایق شخصی افراد را که گاهی به صورت اقرار‌آمیز و ناملایم وجود دارد کنترل شود. از اولین ضروریت‌ها و وظابف برای تشکیل مجالس در دوران مشروطیت تا به امروز این بوده که کنترل و ضابطه‌مند کردن هزینه و در‌‌آمد دولت را نظارت کند. در جمهوری‌اسلامی و قانون‌اساسی نیز بیش از گدشته به این نقش مجلس توجه شد. اکنون اگر این بودجه (در آمد حاصل از حذف یارانه‌ها و افزایش قیمت حامل‌‌های انرژی‌) از نظارت دقیق مجلس خارج بماند نتیجه حاکم شدن سلیقه شخصی و ریخته و پاش فراوان است.

مردم اطلاعی از اینکه ۳۰۰ میلیارد دلار در آمد نفت در ۴ سال دولت نهم چطور و کجا هزینه شد و نتایج آن چه بود ندارند
هنوز مردم در جریان حساب ذخیره ارزی و نحوه خرج کرد آن نیستند. اینکه چطور از حساب ذخیره هزینه شده شفاف نبوده و مردم اطلاعی از اینکه ۳۰۰ میلیارد دلار در آمد نفت در ۴ سال دولت نهم چطور و کجا هزینه شد و نتایج آن چه بود ندارند. این مسایل هنوز برای مردم جای سوال است و یا اینکه دولت موظف بوده طبق برتامه چهارم قیمت‌ها را در هر سال به صورت متوازن افزایش دهد و تمهیداتی بیندیشد که افزایش قیمت‌ها بر زندگی مردم اثر‌گذار نباشد. این اقدامات انجام نشده و یک باره این طرح را به میان کشیده‌اند.

به لایحه هدفمند‌سازی یارانه‌ها بد بین هستم
بنده کلا به این لایحه بد‌بین هستم. البته برای کمتر شدن هزینه‌های مردم فکر می‌کنم مجلس با مقاومت باید حداقل نظارت خود بر هزینه‌ها را تثبیت کند تا اینکه از این بودجه برای عامه‌پروری یا تزریق پول در یک بخش ویژه مواجه نشویم. این مساله مهمی است که مردم و دست اندرکاران که در مجلس هستند یاید نسبت به آن حساس باشند که این مساله کوچکی نیست.

دادستان وارد می‌شود! خط و نشان کشیدن برای 16 آذر آغاز شد

غلامحسين محسنی اژه‌ای‌‌ دادستان کل کشور، روز پنجشنبه اظهار داشت:
“قوه‌قضائيه مصمم است تا با تکرار هرگونه ناآرامی تازه توسط معترضان به
نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران به صورت قاطع و بازدارنده برخورد کند.”

به گزارش موج سبز آزادی به نقل از واحد مرکزی خبر، غلامحسين محسنی اژه‌ای
در گفتگوی ویژه خبری روز پنجشنبه به معترضان هشدار داده است که از اين به
بعد با هر گونه اقدامی که بنا بر ادعای وی “موجب اخلال در نظام شود” بدون
هيچ اغماضی برخورد خواهد شد و هيچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست.‌ دادستان
کل کشور در حالی دست به چنین تهدیدی زده است که گروه‌های مختلف مردم و به
خصوص دانشجویان در حال برنامه‌ریزی برای برگزاری حرکت‌های تازه‌ای در سال‌روز ۱۶ آذر، روز دانشجو، هستند.

از طرف دیگر در ماه‌های پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد با نزدیک‌شدن
تاریخ روزهایی که جنبش سبز قصد دارد در آن اعتراضات خود را به صورت
علنی‌تر نشان دهد ابراز چنین تهدیداتی به رویه‌ای عادی تبدیل شده است و
این تهدیدات نه تنها تاکنون باعث دلسردی مردم در بزرگداشت این روزها
نشده، در اکثر موارد به صورت معکوس عمل کرده است.

چگونه ‌کودتا، سپرهای دفاعی کشور را نابود کرد

همانگونه که در موضع گیری‌های کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری نیز
کاملا هویدا بود همگان بر حساس بودن شرایط ایران در مورد بحث هسته‌ای
اتفاق نظر داشتند، تا آنجا که محسن رضایی در مناظره‌اش با احمدی‌نژاد
اعتراف کرد که تاکنون سه بار برای حاکمیت محرز گردیده بوده‌است که آمریکا
و اسراییل قصد حمله به تاسیسات اتمی ایران را دارند که با افشاگری‌های
ایران و گروه‌ها و دولت‌هایی که مخالف حمله بوده‌اند این حملات منتفی
شده‌است. اما آیا معادلاتی که پیش از انتخابات ما را از درگیر شدن در یک
جنگ نابرابر (کلیه مانورهای اخیر ارتش و سپاه بر مبنای جنگ نا‌متقارن
طراحی گردیده‌است بنابراین سران نظام نیز بر نابرابر بودن توان دفاعی
کشور در مقابل این حملات اذعان دارند) حفظ کرد هنوز نیز می‌تواند نقش خود
را ایفا کند؟ پاسخ این پرسش را با بررسی تک تک مولفه‌های تاثیر گزار بررسی می‌کنیم:

1- بدون شک پایگاه ایران در میان مردم مسلمان منطقه و نگرانی از واکنش
آنها در مقابل حمله به ایران یکی از موارد بازدارنده به شمار میرفت اما
با جنایاتی که حکومت کودتا پس از انتحابات به آن دست زد نه تنها
دیگرآبرویی برای حاکمیت در منطقه باقی نگذاشت بلکه محبوبیت خامنه ای و
احمدی نژاد را در سطح دیکتاتودی مانند صدام تنزل داد .

2- پیش از انتخابات هنوز تحلیل دقیقی از وسعت و عمق نارضایتی مردم ایران
از حاکمیت وجود نداشت و با توجه به تجربیات تاریخی که هم مردم ایران را
غیر قابل پیش بینی و هم دارای احساسات میهن پرستانه شدید میدانست حمله به
ایران میتوانست ریسک زیادی برای مهاجمین به همراه داشته باشد. اما
اتفاقات پس از انتحابات نه تنها شکاف عمیق بین مردم و حاکمیت را آشکار
کرد بلکه شکاف عمیق به وجود آمده در ساختار حاکمیت را نیز به تصویر کشید
بنابراین نه تنها نگرانی مهاجمین از این بابت مرتفع شده بلکه خود به یک
فرصت طلایی نیز بدل گشته که در شرایط نبود مشروعیت برای حاکمیت به راحتی
و بدون نگرانی از حمایت مردم از این دولت خونخوار میتوان با آن تسویه حساب کرد.

3- خیانت آشکار حکومت کودتا به رای مردم به مثابه مهمترین میثاق مردم با
حاکمیت و نقض بسیاری از اصول شرع و قانون اساسی در مراحل انتخابات و پس
از آن نشان داد که نه تنها تعهدات اخذ شده از این حاکمیت در مذاکرات هسته
ای قابل اتکا و اعتماد نمیباشد بلکه حتی فتاوای شرعی رهبر در مورد حرام
بودن استفاده از سلاح اتمی نیز کاملا بی ارزش و فاقد اعتبار است.

4- آشکار شدن رفتارهای وحشیانه و ضد حقوق بشری حاکمیت در قبال مردم
مسلمان و شیعه ایران به کشورهای مسلمان منطقه نشان داد که برای سران
حکومت کودتا یهودی و مسلمان و شیعه و سنی هیچ تفاوتی ندارد و حاکمیت بدون
در نظر داشتن کوچکترین موازین اسلامی و حقوق بشری برای رسیدن به اهداف خود از هیچ جنایتی ابایی ندارد.

5- میزان توسعه دموکراسی در هر کشوری یکی از معیارهایی است که همواره
نسبت عکس با حجم نگرانیهای بین المللی در مورد فعالیتهای هسته ای آن کشور
دارد که با مشاهده وقایع پس از انتحابات دیگر با هیچ معیاری نمیتوان وجود حداقل دموکراسی در ایران را پذیرفت.

6- تاکنون در هیچ کجای دنیا حمله به تاسیسات اتمی فعال و در حال کار
اتفاق نیافتاده است که مهمترین دلیل آن غیر قابل کنترل بودن عوارض آن
برای کل منطقه است. بنابراین با نزدیک شدن به زمان بهره برداری از
تاسیسات اتمی ایران برای کشورهایی که هسته ای شدن ایران خط قرمز آنها
تلقی میگردد گزینه های زیادی به جز حمله مستقیم روی میز نمانده است و از
سوی دیگر چنانچه این تاسیسات اتمی فعال گردند بر اساس گزارش دستگاههای
اطلاعاتی آلمان ایران ظرف 6 ماه آینده توان تولید یک یا دو کلاهک هسته ای
دارد که در اینصورت کشورهای مهاجم باید هزینه حمله به کشوری با توان
موشکی(ایران موشکهایی با برد بیش از 2000 کیلومتر را در اختیار دارد) و
اتمی را بپردازند که نسبت به شرایط فعلی هزینه بسیار سنگینتری خواهد بود.

7- رفتارهای بدون محاسبه حاکمیت در برخورد با مردم و کشورهای محکوم کننده
رفتار فوق ظاهرا گواهی است که حاکمیت دیگر هیچ ابایی از زیر پا گذاشتن
موازین داخلی و بین المللی ندارد و این تنها در حالتی قابل درک است که
حاکمیت خود را حداقل نزدیک به مرحله رویین تنی میپندارد که رویین تن شدن
این حکومت کودتایی در حال حاضر از دید حاکمیت جمهوری اسلامی از راهی جز دستیابی یه سلاح اتمی عبور نمیکند.

8- کشورهای عرب منطقه به این نکته اشراف دارند که هم با ایران و هم با
اسراییل دارای تضاد منافع زیادی هستند و هزینه های هرگونه همکاری در حمله
به ایران را نیز میدانند اما شرایط فعلی با احتساب محدودیتهای زمانی ذکر
شده آنها را میان دو گزینه قرار داده که: هردو دشمن منطقه ای خود را مسلح
به سلاح اتمی ببینند(که به شدت امکان مانور آنها را در منطقه کاهش خواهد
داد) یا با اسراییل به عنوان دشمن دشمنشان متحد شوند تا ایران را از سر راه بردارند و میان دو قدرت اتمی پرس نشوند.

9- یکی از ابزارهای تهدید اسراییل از سوی ایران استفاده از توان حزب الله
لبنان و حماس برای حمله به اسراییل در صورت مورد تهاجم واقع شدن ایران
بود اما در شرایط فعلی با توجه به کاهش شدید محبوبیت حاکمیت در میان مردم
لبنان و فلسطین و تداعی شدن رفتار اسراییل با مردم این دو کشور با دیدن
رفتار وحشیانه حکومت کودتا با مردم ایران ، هرگونه وارد شدن به جنگ با
اسراییل از سوی حماس و حزب الله در صورت حمله اسراییل به ایران پایانی بر
حیات سیاسی این دو گروه مسلح در کشورشان خواهد بود و باید پاسخگوی سوال
مردم کشورشان باشند که چرا منافع ملی کشورشان را به پای حمایت از یک حاکمیت سرکوبگر قربانی کرده اند.

10- افشای وجود مراکز اتمی مخفی در ایران که حاکمیت هیچگونه گزارشی در
مورد وجود آنها به آژانس ارائه نداده بود و عملا باعث ساقط شدن کامل
اعتماد جامعه بین المللی نسبت به فعالیتهای هسته ای رژیم ایران گردیده است.

11- انصراف روسیه از تحویل موشکهای اس 300 به ایران که عملا یکی از
مهمترین برگهای برنده ایران در نشان دادن چنگ و دندان به اسرائیل را سوزاند.

12- اگر روسیه نیروگاه اتمی بوشهر را به اتمام میرساند و این نیروگاه
اتمی آغاز به کار میکرد به دلیل خطرات ناشی از حمله به یک نیروگاه اتمی
فعال برای کل منطقه، تقریبا احتمال حمله به نیروگاه بوشهر منتفی میشد که
باز هم روسیه با خلف وعده خود از به وجود آمدن این حاشیه امنیت برای ایران نیز جلوگیری کرد.

13- عدم وجود حداقل انسجام در سیاست خارجی کشور به دلیل وجود بحرانهای
داخلی که ظهور و بروز کامل آن را میتوان در مواضع اخیر سران کشور در مورد
ارسال اورانیوم به خارج رویت کرد. که نتیجه مذاکراتی که به وسیله جلیلی
(نماینده خامنه ای) و مطمئناٌ با نظارت کامل رهبری انجام شده پس از ارسال
به تهران، از سوی خامنه ای، رئسای قوه قضائیه و مقننه،مجلس، دبیر مجمع
تشخیص مصلحت نظام غیر قابل پذیرش خوانده شده و فیروزآبادی و احمدی نژاد و
دولت آن را موفقیت دیگری برای کشور میدانند. و مهمترین نتیجه چنین
فرآیندی سلب اعتماد جامعه بین المللی نسبت به اجرایی بودن هرگونه توافق با مذاکره کنندگان ایرانی است.

بر اساس موارد فوق است که فعالیتهای دیپلماتیک ماههای اخیر و و جود
اخباری در مورد مذاکرات پادشاه عربستان و اسراییل و اجازه عربستان به
اسراییل برای استفاده از فضای هوایی آن کشور برای حمله به ایران ،
مانورهای زیردریاییهای اتمی اسراییل در کانال سوئز با همکاری مصر‌، مانور
مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل، مذاکرات حسنی مبارک با اوباما در مورد
فعالیتهای هسته ای ایران، مذاکرات دستگاه های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا
با کشورهای منطقه در مورد ایران، مذاکرات اوباما با رهبران روسیه و چین
در مورد ایران و جلب حمایت روسیه و چین از سوی اوباما قابل فهم تر میشود.
و شاید حسن نصرالله نیز به همین دلایل، بازی با برگ ایران را تمام شده
میداند که با استقبال از ایفای نقش پررنگتر ترکیه در منطقه و عدم حمایت
یک سویه از ایران در اختلاف عربستان و ایران در مورد حوثی های یمن به
دنبال حامیان جدید برای حزب الله در منطقه است.

علت مرگ دکتر کهریزک: شهادت در دادگاه علیه مجرمان اصلی

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 17, 2009
Tags:

در حالی‌که کمتر از یک هفته از مرگ مشکوک دکتر رامین پوراندرجانی، پزشک
وظیفه بازداشتگاه کهریزک می‌گذرد، سوالات و ابهامات جدی در مورد علت مرگ
وی همچنان بی‌پاسخ باقی مانده است. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی،
مرحوم رامین پوراندرجاني پیش از مرگش در جلسه كميته ويژه مجلس جزئيات مرگ
شهيد روح الاميني و جنايات كهريزك را فاش كرده بود و به همین دلیل زنده
ماندن پزشک وظیفه کهریزک به معنای فاش شدن نام بسیاری از عاملان
جنایت‌های مخوف بازداشتگاه کهریزک بود. دوستان و خانواده مرحوم رامین
پوراندرجانی، پزشک وظیفه زندان کهریزک می‌گویند: رامین در جلسه‌ای با
حضور اعضای کمیته ویژه رسیدگی به وضعیت آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات
و برخی از نمایندگان کمیسیون امنیت ملی مجلس، جزئیات جنایات کهریزک و
شهادت محسن روح الامینی را فاش کرده بود و پس از آن نیز به شدت نسبت به امنیت جانی خود نگران بود.

بر اساس اخبار دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی از منابع آگاه و موثق در
مجلس هشتم و خانواده و دوستان مرحوم رامین پوراندرجانی، نمایندگان مجلس
در کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات هنگامی که از رامین
پوراندرجانی در مورد نحوه شهادت محسن روح الامینی سئوال می‌کنند، با
پاسخ‌های تکان‌دهنده وی مواجه می‌شوند. پزشک وظیفه درگذشته کهریزک در آن
دیدار، محل شهادت محسن روح‌الامینی را بازداشتگاه کهریزک و علت شهادت او
را بر اثر شکنجه در زندان عنوان می‌کند و می‌گوید: «محسن را با وضعیت
اسف‌باری بعد از شکنجه‌های جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده
بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود،
ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسوولان
کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحت‌های وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند».

این شهادت مرحوم پوراندرجانی در حضور اعضای کمیته ویژه مجلس در حالی
عنوان شده بود که مسئولان نیروی انتظامی به دروغ به کمیته ویژه مجلس گفته
بودند که پزشک بازداشتگاه کهریزک، ابتلای روح الامینی به مننژیت را تایید کرده است.

موج سبز آزادی و سایر رسانه‌های داخلی در روزهای پس از شهادت محسن
روح‌الامینی خبر داده بودند که مسئولان نیروی انتظامی بعد از بازدید از
کهریزک و قبل از ارائه گزارش خود از این بازداشتگاه به مجلس از این پزشک
وظیفه کهریزک خواسته بودند که دلیل شهادت محسن روح الامینی را ابتلا به
مننژیت عنوان کند. اما لازم به توضیح است که رامین پوراندرجانی حاضر به
انجام این کار نشد و به بازگویی وقایع ناگوار بازداشتگاه کهریزک برای
نمایندگان ملت پرداخت. بخشی از گفته‌های شهید پوراندرجانی که در بالا
ذکر شد، یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش قرائت نشده کمیته ویژه مجلس هم
هست که با فشار مسئولان نیروی انتظامی و قضائی و افرادی چون احمدی‌مقدم،
مرتضوی و رادان تاکنون اجازه انتشار پیدا نکرده است و با مرگ مشکوک این
پزشک، بر احتمال سانسور و حذف آن بخش از اظهارات او از گزارش اصلی
افزوده می‌شود. دلیلی که می‌تواند انگیزه کافی برای به قتل رساندن وی را نیز فراهم کند.

تارنمای نوروز در خبری که از مرگ مشکوک پزشک وظیفه کهریزک منتشر کرد، خبر
بازداشت وی توسط نیروی انتظامی قبل از مرگش را نیز آورده بود. گفتنی است
مرحوم رامین پوراندرجانی بعد از بازداشت توسط نیروی انتظامی، بارها به
دوستان نزدیک خود گفته بود که احتمال قتل وی به علت اطلاع از جنایت‌های
کهریزک وجود دارد. او همچنین گفته بود که برای شهادت دروغ در مورد آنچه
در کهریزک رخ داده است تحت فشار است اما بنابر اظهارات خانواده این
مرحوم، او قصد داشت در دادگاه بر علیه مجرمان کهریزک شهادت دهد. او این
نکته را به دوستان و خانواده خود گفته بود و به همین دلیل هم نسبت به جان خود بیمناک بود.

این پزشک وظیفه، با تمام بیمناکی از جان خود به خاطر تهدیدهای
صورت‌گرفته، در روز سه‌شنبه در استراحت‌گاه خود در ساختمان بهداری نیروی
انتظامی فوت می‌کند و دلیل مرگ وی سکته قلبی تشخیص داده می‌شود. پزشکی
قانونی معمولا در مواردی که علت مرگ سکته قلبی تشخیص داده می‌شود، در
صورت درخواست خانواده مرحوم، دستور کالبدشکافی را صادر می‌کند. اما این
حق از خانواده مرحوم پوراندرجانی به دلایل نامعلوم سلب می‌شود. بر خلاف
عرف معمول خاکسپاری که معمولا تغسیل و تکفین در محل دفن(تبریز) صورت
می‌گیرد، مراحل تغسیل و تکفین مرحوم پوراندرجانی در تهران انجام می‌شود و
سپس جنازه تحت تدابیر شدید امنیتی برای دفن به تبریز منتقل می‌شود. شست و
شو، غسل و کفن کردن جسد این پزشک وظیفه در تهران و دفن وی در تبریز تحت
شرایط شدید امنیتی و همچنین عدم اجازه به خانواده‌اش برای کالبد شکافی
جسد، از جمله موارد ابهام برانگیز این پرونده است که نیروی انتظامی و
مقامات قضایی تاکنون دلایل قابل قبولی برای آن ارائه نداده‌اند.

با توجه به شواهد فوق و واقف بودن به این امر که از دولت و قوه قضائیه
مبنی بر آشکارکردن آنچه که در کهریزک بر جوانان بی‌گناه کشورمان آمده
است، نمایندگان مجلس، به ویژه اعضای کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته
ویژه هستند که باید پاسخگوی موارد ابهام این پرونده باشند.

از این رو نمایندگانی که مسوولیت رسیدگی به تخلفات کهریزک را دارند و به
خصوص آقایان علی لاریجانی، رئیس مجلس و بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی باید پاسخ دهند که:

۱- تاخير طولاني در قرائت گزارش كميته ويژه و عدم برگزاري دادگاه متهمان
كهريزك ، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهايي بوده است و ارتباط مرگ
مرموز شهید پوراندرجاني با اين تاخيرها و خصوصا متن قرائت نشده گزارش كميته ويژه مجلس چيست؟

۲- با توجه به حضور و شهادت دادن مرحوم پوراندرجاني در جلسه كميسيون
امنيت ملي و كميته ويژه و با توجه به اينكه بارها اين مرحوم قبل از مرگ
نسبت به عدم امنيت جاني خود هشدار داده بود، چرا از وي محافظت نشد و او
همچنان در اختيار نيروي انتظامي كه مقامات عالي آن از متهمان اصلي پرونده
جنايات كهريزك هستند، قرار داشت تا شب هنگام، در سن 26 سالگي و در خواب سكته داده شود؟

۳- در حالي كه خانواده اين مرحوم ساكن تبريز هستند و او نیز در نهایت در
تبريز دفن شده است، علت برگزاري مراسم تغسیل و تکفین در تهران چه بوده است؟

۴- علت مخالفت مقامات امنيتي با كالبدشكافي جنازه اين مرحوم توسط پزشكان
مستقل و حتي پزشكي قانوني که از حقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چيست؟

۵- اگر شهيد پوراندرجاني به مرگ طبيعي فوت شده است چرا و به چه دليل
مراسم ترحيم وي با حضور نيروهاي امنيتي و در شرايطي غيرعادي برگزار شده
است به طوری‌که حتی دوستان نزدیک متوفی هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکرده‌اند؟

۶- ارتباط مرگ مشكوك مرحوم دكتر رامين پوراندرجانی با متهمان اصلي جنايات
شكنجه‌گاه كهريزك و به طور مشخص احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي، رادان
جانشين فرمانده اين نيرو و مسئول بازداشتگاه كهريزك و سعید مرتضوي
دادستان وقت تهران كه متهمان با دستور وي و معاونانش قاضي حداد و قاضي حيدري فر به كهريزك منتقل شده اند ،چيست؟

۷- آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين جوان۲۶ ساله يعني ايست قلبي در
هنگام خواب با قتل‌هاي سياسي در سال‌هاي گذشته، سوال برانگيز نيست؟

در انتهاي اين گزارش لازم است اين هشدار به مسئولان قضايي داده شود كه
جان تعدادي ديگر از سربازان وظيفه حاضر در زندان كهريزك كه از شاهدان
عيني جنايات بوده‌اند و خصوصا يكي از اين سربازها كه پس از مشاهده عيني
جنايات از حضور در كهريزك امتناع و از سربازي فرار كرده، در خطر جدی است
و ممكن است هر كدام از اين افراد نيز به سرنوشت دكتر رامين پوراندرجاني
مرحوم دچار شوند، هنگام خواب سکته داده شوند و يا همانند تهديدهاي متعدد
زندانيان سياسي که بارها از زبان سعید مرتضوي تکرار شده است، در یک تصادف
ساختگي کشته شوند. این سخن قاضی مرتضوی را بسیاری از فعالان سیاسی خوب به
یاد می‌آورند که همواره می‌گوید: آمار تصادفات رانندگی در ایران بالاست و
خانواده شما هم می‌تواند یکی از این جان باختگان حوادث رانندگی باشد!

رسوایی جدید برای کودتاچیان با انتشار جزییات بیشتر در باره مرگ پزشک وظیفه کهریزک

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 16, 2009
Tags:

بعد از انتشار گزارش قتل یا خودکشی، رامین پوراندرجانی، پزشک 26 ساله
بازداشتگاه کهریزک که روز گذشته منتشر شد، اطلاعات جدیدی در مورد این
قربانی جدید تیم تهدید و ترور قوه قضائیه و نیروی انتظامی به دست آمده است.

براساس گزارش های موثق دریافتی، رامین پوراندرجانی روز سه‌شنبه در
استراحتگاه خود در ساختمان بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ فوت می‌کند و
علت فوت وی توسط مقامات مسئول، سکته قلبی در خواب عنوان می‌شود. این دکتر
وظیفه تعدادی از قربانیان شکنجه در بازداشتگاه کهریزک را ویزیت کرده بود،
از جمله این قربانیان شهید محسن روح‌الامینی است که دو روز قبل از شهادت
توسط این پزشک وظیفه ویزیت شده و وی از ابعاد بلایایی که بر سر این شهید جنبش سبز آمده بود، مطلع گشته بود.

او همچنین پس از شهادت روح‌الامینی، یک هفته بازداشت می‌شود تا اعلام کند
که روح‌الامینی به علت ابتلا به مننژیت فوت کرده است؛ درحالی‌که گزارش
مستند پزشکی قانونی علت فوت را اصابت ضربه به سر این شهید جنبش سبز عنوان
کرده بود. پوراندرجانی، بعد از انتشار گزارش پزشکی قانونی به قید ضمانت
آزاد می‌شود، اما چندین بار توسط بازرسی کل ناجا، دادسرای نظامی و شورای
انتظامی پزشکی قانونی کشور مورد بازجویی قرار می‌گیرد و به علت آگاهی
کامل از جزئیات آنچه که در کهریزک اتفاق افتاده بود از طرف افراد ناشناس
بارها برای عدم انتشار حقایق این بازداشتگاه تهدید می‌شود تا مبادا دخالت
مستقیم سران نظامی و قضائی کشور را در این بازداشتگاه فاش کند.

دکتر پوراندرجانی، اتفاقات کهریزک را قبل از مرگ، برای عده معدودی از
دوستانش بیان کرده و می‌گوید که نسبت به امنیت جانی خود نیز اظهار ترس
می‌کند تا اینکه ناگهان خبر مرگ او منتشر می‌شود. با اینکه علت مرگ
پوراندرزجانی، سکته قلبی عنوان شده به خانواده او اجازه کالبدشکافی داده
نمی‌شود و مراسم تشیع جنازه وی نیز تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد؛ به
طوری که بسیاری از دوستان نزدیک این دکتر وظیفه جرات حضور در مراسم تشیع جنازه او را پیدا نکردند.

اقدامات امنیتی صورت گرفته، این سئوال را ایجاد می‌کند که اگر واقعاً علت
مرگ وی سکته قلبی بوده، چرا مراسم تشیع جنازه وی روز پنجشنبه در فضایی به
شدت امنیتی در تبریز برگزار شد و چرا اجازه کالبدشکافی به خانواده وی
داده نمی‌شود؟ در ماجرای شهادت ندا آقاسلطان نیز مقام‌های مسئول درحالی
این اتفاق را محصول کار خبری رسانه‌های خارجی و فعالیت منافقین در ایران
اعلام کرده بودند که حتی حاضر نشدند اجازه برگزاری مراسمی برای وی در یکی از مساجد تهران را بدهند.

گفته می‌شود یکی از نمایندگاه تبریز در مجلس شورای اسلامی مجدانه پیگیر
بررسی علت فوت این پزشک بازداشتگاه کهریزک است.

غم‌انگیزترین لحظه زندگی احمدی‌نژاد

نوشته شده در Uncategorized با FreeIRANema در نوامبر 15, 2009
Tags:

عکس‌های منتشر شده توسط خبرگزاری مهر نشان می دهد، در هنگام ورود احمدی
نژاد به فرودگاه، استقبال سردی از احمدی نژاد به عمل آمد. این تصاویر که
توسط برگزاری های مطرح جهان به سرعت مخابره شد نشان داد غیر از یک مقام
نظامی ترک از دیگر افرادی که به استقبال او رفتند کارکنان سفارت ایران بودند.

رویدادنیوز نوشت: اگر آنطوری که محمود احمدی نژاد پیش از این مدعی شده
بود سخت ترین لحظه زندگیش توهین مقامات یک کشور خارجی در استقبال سرد از
مسوولان جمهوری اسلامی ایران که نمایندگان ملت ایران هستند ، باشد باید
گفت هفته گذشته محمود احمدی نژاد رییس دولت دهم روزگار سختی را گذراند.

احمدی نژاد در حالی هفته گذشته برای حضور در اجلاس “کومسک”، مهمان کشور
ترکیه بود که چه در زمان ورود به فرودگاه و چه در زمان دیدار با نخست
وزیر این کشور با سردی میزبان روبرو شد .دیدار سردی که در عرف بین الملل
از آن به عنوان توهین به مقام رسمی یک کشور یاد می شود.

به گزارش “تارنمای کلمه” عکس های منتشر شده توسط خبرگزاری مهر نشان می
دهد، در هنگام ورود احمدی نژاد به فرودگاه، استقبال سردی از احمدی نژاد
به عمل آمد. این تصاویر که توسط همه خبرگزاری های مطرح جهان به سرعت
مخابره شد نشان داد غیر از یک مقام نظامی ترک از دیگر افرادی که به
استقبال او رفتند برخی از ایرانی های مقیم ترکیه و کارکنان سفارت ایران در این کشور بودند.

همچنین این عکس ها نشان می دهد که رئیس دولت دهم برای دیدار با نخست وزیر
ترکیه در محل تدارک دیده شده برای مدت زمان طولان معطل ماند. تصاویر نشان
می دهد که احمدی نژاد بارها با نگاه کردن به ساعت ناراحتی خود را ابراز
می کند. این تصاویر گویای استقبال سرد مقامات ترک از احمدی نژاد است.

پیش از این احمدی نژاد در رقابت های انتخاباتی برای جذب آرای مردم در
ادعایی غیر واقع یکی از غم انگیزترین لحظات زندگی اش اینگونه توصیف کرده
بود که : “روزی که رئیس‌جمهور سابق کشور با آن وضعیت به فرانسه رفت یکی
از غم‌انگیزترین روزهای زندگی‌ام بود؛ چرا که شیراک بالای پله‌ها ایستاده
بود و رئیس‌جمهور ایران پله‌های متعدد را پشت‌سر گذاشت تا به او برسد.”

ادعای احمدی نژاد البته به ساعت نرسید که سایت های خبری با انتشار تصاویر
مربوط به آن زمان خلاف واقع گویی های رییس دولت را اثبات کردند. احمدی
نژاد در زمان طرح چنین ادعایی فراموش کرده بود که تصاویر ثبت شده به
راحتی می تواند کذب بودن ادعاهای خلاف واقع او را افشا کند.به خصوص آنکه
سفر خاتمی به فرانسه و استقبال با شکوه ژاک شیراک یکی از با شکوه ترین
استقبال ها از مقامات بلند پایه ایران پس از پیروزی انقلاب بود.

به هر حال ادعای احمدی نژاد در حالی مطرح شد که اسناد و تصاویر موجود،
بیانگر موضوع دیگری بود. بر اساس عکس‌های موجود از سفر سید محمدخاتمی به
فرانسه، خاتمی بعد از ظهر روز سه‌شنبه، ۱۶ فروردین ماه سال ۸۴، برای
دیدار با ژاک شیراک وارد کاخ الیزه شد و پس از ورود به این کاخ مورد
استقبال رییس گارد و رییس تشریفات الیزه قرار گرفت و از گارد مستقر در آن
سان دید. سپس شیراک که برای استقبال از خاتمی از پله‌های کاخ پایین آمده بود، به گرمی از خاتمی استقبال کرد.

در زمانی که این شایعات توسط احمدی نژاد به اوج خود رسید، صادق خرازی
سفیر سابق ایران در فرانسه با بیان اینکه مسوولین فرانسوی در سفرهای آقای
خاتمی به این کشور استقبال شایانی از رییس جمهور سابق کشورمان
داشتند،گفت:« آقای خاتمی در سفرهایی که به کشور فرانسه داشت با استقبال
شایان ذکر و به یادماندنی مقامات فرانسوی مواجه شد که در سیاست خارجی این کشور اروپایی غیر قابل مثال زدنی است.

وی با رد و نقد اظهارات آقای احمدی نژاد مبنی بر رفتار خارج از عرف و
غیرمحترمانه مقامات فرانسوی در برخورد با رییس جمهور سابق کشورمان گفت:
“آقای خاتمی در طول دوران ریاست جمهوری خود ۲مرتبه به کشور فرانسه سفر
کرد؛ مرحله نخست در چهار ساله اول دوران ریاست جمهوری وی و مرحله بعد در پایان دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی بود.”

وی افزود:”در هر ۲مرتبه مقامات فرانسوی استقبال در خور توجهی از آقای
خاتمی در مقام رییس جمهور ایران به عمل آوردند که در نوع خود بی نظیر بود”.
حال با انتشار تصاویر جدید سفر احمدی نژاد به ترکیه باید پرسید :آقای
احمدی نژاد غم انگیز ترین لحظه زندگی شما چه زمانی بود ؟

برگه‌ی بعد »